بسم الله الرحمن الرحیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مادر من فقط یک چشم داشت. و به همین جهت من از اون متنفر بودم …چون اون همیشه مایه خجالت من بود!
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که مرا به خونه ببره
آن روز من خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت مامان تو فقط یک چشم داره!
دلم می¬خواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. ویا کاش مادرم یک جوری گم و گور میشد…
بهش گفتم اگه واقعا میخواهی منو بخندونی و خوشحالم کنی پس چرا نمیمیری؟
مادرم هیچ جوابی نداد….
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم!
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم، اونجا ازدواج کردم، خونه خریدم، زن و بچه و زندگی …
به آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یک روز مادرم اومد به دیدن من.. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاش رو . . .
وقتی ایستاده بود دم در بچه هام به اون خندیدند و من عصبانی شده وسرش داد کشیدم که چرا به خودش این اجازه رو داده که بیاد اینجا، اون هم بی خبر!
سرش داد زدم، گفتم چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه های منو بترسونی؟ گم شو از اینجا! همین حالا! اون به آرامی جواب داد: اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فوراً رفت و از نظر ناپدید شد.
یک روز یک دعوتنامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد ازپایان مراسم، رفتم به کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه ها گفتن که مادرت مرده! و یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.
وقتی نامه را باز کردم نوشته بود
سلام گرم من برتو ای عزیزترین پسرم،
من همیشه به فکر تو بودم..
من را ببخش که روزی به خونه ات اومدم و بچه ها تو ترسوندم!
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا.. ولی من ممکنه که آن روز نتوانم از جام بلند بشم که بیام تورو ببینم!
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو میشدم خیلی متاسف بودم!
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم؛
بنابراین من یک چشم خودم رو دادم به تو.. برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه..
همه عشق و علاقه من به تو پسرم،
همیشه به یادت بودم .
مادرت
روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند. پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند. پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت.
تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد. پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد. بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند. پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟ پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد... در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند. پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند. پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا کارانه ای بزند!
پدر
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجرهشان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در سیمای پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!....
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نام پرنده را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که پسرگلم نامش کلاغ است.
و هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب میدادم و نه تنها به هیچ وجه عصبانی نمیشدم بلکه در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا میکردم.
رهبرم قاطع سخن گفت و دلم را شاد کرد
قاطعانه لرزه بر اردوگه بیداد کرد
با توکل بر عنایت ها و الطاف خدا
در نماز جمعه چون جدش علی فریاد کرد
سرفرازم از خروش و اقتدار رهبرم
قدرت پوشالی دشمن همه بر باد کرد
اعلام رسمی رهبر معظم انقلاب مبنی بر حمایت از هرگونه اقدام علیه اسرائیل در سرتاسر جهان موجب شد تا ایران با پیشدستی موضع ابتکار عمل را از دست غرب خارج کند که به دنبال پیش انداختن اسرائیل برای تهدید نظامی ایران است.
يكى از برنامههايى كه معمولا صاحبان مشاغل آزاد و شركتها و... در نزديكى
عيد نوروز انجام مىدهند، بررسى حسابهاى مالى و تعيين سود و زيان اموال
است، كه اگر اين عمل براى تعيين حق اللّه (خمس و زكات) نيز باشد، بسيار
پسنديدهتر خواهد بود.
آنچه لازم است در كنار اين بررسيها به
آن نيز توجه شود، محاسبه اعمال و رفتار است كه متأسفانه كم تر مورد توجه
قرار مىگيرد. رسول خدا(ص)در يكى از وصاياى خود به ابوذر غفارى مىفرمايد:
« يَا أَبَا ذَرٍّ حَاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبَ فَإِنَّهُ
أَهْوَنُ لِحِسَابِكَ غَداً وَ زِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُوزَنَ ... َ
يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى
يُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَةِ الشَّرِيكِ شَرِيكَه؛
اى
اباذر! پيش از آنكه مورد محاسبه قرارگيرى، به حساب نفس خود رسيدگى كن؛
زيرا اين كار حساب قيامت تو را آسانتر مىكند؛ و قبل از آنكه تو را
ارزيابى كنند خود را ارزيابى كن ... اى اباذر! هيچ كس از پرهيزكاران محسوب
نمىشود، جز اينكه نفس خود را محاسبه كند، سختتر از حسابرسى شريك نسبت به
شريك خود.»
كيفيت محاسبه:
شخصى از امير
مؤمنان(ع) پرسيد: چگونه انسان خود را محاسبه كند؟ فرمود: «وقتى انسان، شب
را به روز و روز به شب مىآورد، شبانگاه بايد به خويش بازگردد و به خود
بگويد امروزت گذشت و ديگر باز نمىگردد و خداوند از او پرسش خواهد كرد كه
اين روز را چگونه سپرى كردى و چه كارى در آن انجام دادى؟ آيا خدا را ياد
كردى؟ آيا حمد و سپاس او را بجاى آوردى؟ آيا حق برادر مؤمنت را ادا نمودى؟
آيا گرفتارى او را رفع كردى؟ آيا در نبودش از خانواده و فرزندان او
نگهدارى كردى؟ آيا با مايه گذاشتن از آبرويت، ديگران را از بدگويى نسبت به
برادر مؤمنت بازداشتى؟ آيا مسلمانى را يارى كردى؟ بالاخره چه كردى در اين
روزى كه گذشت؟ پس تمام اعمال خود را بياد آورد، اگر كار خيرى از او سرزده
خدا را سپاس گويد و او را بر اين توفيق، تكريم و تعظيم كند، و چنانكه در
ميان اعمالش به گناه و تقصيرى برخورد، از خدا آمرزش بخواهد و تصميم بگيرد
كه ديگر گِرد گناه نگردد.»
13. استفاده از طبيعت
سيزده
فروردين، روز طبيعت نامگذارى شده است، در اين روز برخى بنابر توهّمى غلط
مبنى بر نحس بودن آن و بسيارى براى استفاده از طبيعت در آخرين روز تعطيلات
نوروزى به دشت و صحرا، جنگل و كوه مىروند و روزى را به تفريح و گردش
مىپردازند كه اگر همراه با معصيت پروردگار نباشد، بسيار پسنديده است.
نكته
حائز اهميت اين است كه انسان با ديدن طبيعت كه در فصل زمستان، خشك و مرده
بوده و الآن سبز و باطراوت مىباشد، به ياد قيامت بيفتد و مقدارى از اين
روز را به ياد خالق آسمان و زمين بوده و با اين فكر، از امكانات طبيعى كه
خداوند براى انسان فراهم كرده است، استفاده كند كه خداوند مىفرمايد:
وَ
سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ
إِنَّ في ذلِكَ لآَياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ خداوند تمام آنچه در
آسمانها و آنچه در زمين است را به تسخير شما در آورد (آفتاب و ماه، باد و
باران، كوهها و درهها، جنگلها و صحراها، درختان و حيوانات، معادن و منابع
زير زمينى و خلاصه همه اين موجودات را به خدمت انسان گرفت تا از مواهب آن
استفاده كنند) كه در اينها نشانههايى است براى كسانى كه انديشه و تفكر
مىكنند.»
امام على(ع) مىفرمايد: « فَاِنَّمَا الْبَصيرُ
مَنْ سَمِعَ وَ تَفَكَّرَ و نَظَرَ وَ اَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ؛
شخص بصير كسى است كه بشنود و بينديشد، نگاه كند و عبرت گيرد و از آنچه
موجب عبرت است، نفع برد.»
قرآن مجيد نيز با اشاره به اينكه
فصل بهار نمونه بارز روز رستاخيز است، مىفرمايد:يا أَيُّهَا النَّاسُ
إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ
تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ
مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ ... وَ تَرَى
الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ
رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ؛ اى مردم! اگر در رستاخيز
شك داريد [به اين نكته توجه كنيد كه] ما شما را از خاك آفريديم، سپس از
نطفه و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه (=چيزى شبيه گوشت جويده شده) كه
بعضى داراى شكل خلقت است و بعضى بدون شكل، تا براى شما روشن سازيم [كه بر
همه چيز قادريم]... [از سوى ديگر] زمين را [در فصل زمستان] خشك و مرده
مىبينى؛ اما هنگامى كه آب باران بر آن فرو مىفرستيم، به حركت در مىآيد
و مىرويد و از هر نوع گياهان زيبا مىروياند.»
جهات منفى در نوروز
همان
گونه كه گفته شد صله ارحام، دستگيرى از فقرا و احترام سالمندان و تفقّد از
ايتام و اصلاح بين برادران دينى و... از جنبههاى بسيار مثبت عيد نوروز و
مورد تاييد و تاكيد اسلام است؛ ولى در مقابل، بعضى رفت و آمدهاى عيد نوروز
منجر به گناه و معصيت مىشود، كه بايد به آنها توجه و از بروز آنها اجتناب
كرد، تا ايام عيد به گناه آلوده نگردد. مولى الموحدين على(ع) فرمود:«
كُلُّ يَوْمٍ لايُعْصَى اللَّه فَهُوَ عِيدٌ؛ هر روزى كه در آن گناه و
معصيت پروردگار نشود، آن روز عيد است.»
برخى مصاديق اين امور منفى عبارت است از:
الف. اسراف
در دستورات اسلامى، بر پذيرايى از ميهمان تأكيد فراوانى شده است؛ اَمّا در مقابل، اسراف و ريخت و پاش به شدت نهى شده است.
اسراف
در لغت معنى وسيعى دارد كه هر گونه تجاوز و تعدّى از حد را شامل مىشود،
اگر چه غالبا در مورد بخششها و هزينهها و مخارج به كار مىرود. البته
بايد توجه داشت كه علىرغم تصور عمومى، عدم اسراف و صرفه جويى ، كم مصرف
كردن نيست بلكه درست و بجا استفاده كردن است.
اسراف يكى از اعمال مذموم از ديدگاه قرآن و سنت است.
قرآن
مجيد با نهى از اسراف مىفرمايد:« وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ
الْمُسْرِفينَ ؛ اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
و نيز با تعبيرى تكان دهندهتر مىفرمايد: وَ أَنَّ الْمُسْرِفينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ ؛ اسرافكاران اهل آتشند.»
ائمه اطهار(ع)نيز نهى از اسراف را مورد سفارش قرار داده و اسراف را موجب فقر و كم شدن مال بسيار
برشمردهاند.
امام على(ع) مىفرمايد: « اَلْاِسْرَافُ يُفْنِى الْجَزيلَ؛ اسراف اسراف ثروت زياد را بر باد مىدهد.»
همچنين
مىفرمايد: « لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ
وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ؛ اسراف كار سه
نشانه دارد: آنچه فراخور حالش نيست، مىخورد و آنچه در شأن او نيست
مىپوشد و آنچه در شأن او نيست (و به آن نياز ندارد) مىخرد.»
و
امام صادق(ع) مىفرمايد:« أَدْنَى الْإِسْرَافِ هِرَاقَةُ فَضْلِ
الْإِنَاءِ وَ ابْتِذَالُ ثَوْبِ الصَّوْنِ؛ كمترين حد اسراف [و
زيادهروى]، به دور ريختن ته مانده ظرف (آب و غذا) و تبديل لباس بيرون به
لباس خانه و دم دستى است.»
ب. لهو و لعبيكى از نيازهاى انسان، نياز به تفريح و سرگرمى است. دين مبين اسلام اين نياز را مورد تأييد قرار داده است.
رسول
خدا(ص) مىفرمايد:« اُلْهُو وَ الْعَبُوا فَاِنّى اَكْرَهُ اَنْ يُرىَ
فِى دِينِكُمْ غِلْظَةٌ ؛ سرگرمى داشته باشيد و تفريح كنيد چرا كه خوش
ندارم در دين شما درشتى و سختى ديده شود.»
در روايات متعدّدى بر گردش، شوخى، و برخى تفريحات و مسابقات مثل شنا، اسب سوارى، تيراندازى و كُشتى تأكيد فراوانى شده است.
در
مقابل، اسلام انسانها را از تفريحاتى كه انسان را از ياد خدا دور مىسازد،
منع مىكند. چنين امورى كه به ظاهر تفريح نام نهاده مىشود، در قرآن و
روايات به لهو و لعب تعبير شده است. علامه طباطبايى در ذيل آيه 64 سوره
عنكبوت مىفرمايد:
« لهو به معناى هرچيز و هركار بيهودهاى
است كه انسان را از كار مهم و مفيدش باز بدارد و به خود مشغول سازد، و لعب
كار و يا كارهاى منظمى است كه با نظم خيالى و براى غرض خيالى انجام
مىشود؛ مثل بازى بچهها كه عدهاى با حرص و شور و هيجان عجيبى يك بازى را
شروع مىكنند و بر سرِ بازى داد و فرياد راه مىاندازند، ولى زود از آن
سير شده و از هم جدا مىشوند.»
امام على(ع) مىفرمايد:«
اُهْجُرِ اللَّهْوَ فَاِنَّكَ لَمْ تُخْلَقْ عَبَثاً فَتَلْهُو وَ لَمْ
تُتْرَكْ سُدىً فَتَلْغُو؛ از سرگرمى [و كارهاى غفلتآور] دورى كن؛ زيرا
تو بيهوده آفريده نشدهاى تا به سرگرمى بپردازى و مهمل رها نشدهاى تا
بيهودگى كنى.»
و امام باقر(ع) مىفرمايد: « لَا يَغُرَّكَ
النَّاسُ عَنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ الْأَمْرَ يَصِلُ إِلَيْكَ دُونَهُمْ وَ
لَا تَقْطَعَنَّ نَهَارَكَ بِكَذَا وَ كَذَا فَإِنَّ مَعَكَ مَنْ يَحْفَظُ
عَلَيْك؛ مبادا مردم تو را از خودت غافل گردانند؛ زيرا نتيجه آن به خودت
مىرسد نه به آنها، و روز خود را با چه و چه (كارهاى بيهوده) سپرى مكن؛
زيرا همراه تو كسى است كه آنچه از تو سر مىزند ثبت مىكند.»
همچنين امام على(ع) مىفرمايد: « مَجَالِسُ اللَّهْوِ تُفْسِدُ الايمَانَ؛ مجالس لهو [و گناه] ايمان را فاسد مىكند.»
ج. غيبت
يكى ديگر از مفاسد بعضى جمع ها، غيبت ديگران مىباشد.
اين
آفت زيانبار زبان، از گناهان كبيره به شمار رفته و از جمله گناهانى است كه
خداوند آن را نمىبخشد، مگر آنكه فرد مورد غيبت آن را ببخشد، چنانكه رسول
خداF9G فرمود:«إِيَّاكُمْ وَ الْغَيْبَةَ فَإِنَّ الْغَيْبَةَ أَشَدُّ
مِنَ الزِّنَا إِنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَزْنِي وَ يَتُوبُ فَيَتُوبُ اللَّهُ
عَلَيْهِ وَ إِنَّ صَاحِبَ الْغَيْبَةِ لَا يُغْفَرُ لَهُ حَتَّى يَغْفِرَ
لَهُ صَاحِبُهُ؛ از غيبت بپرهيزيد كه غيبت از زنا بدتر است؛ زيرا زناكار
ممكن است توبه كند و خدا توبه او را بپذيرد، اما غيبت كننده مورد عفو قرار
نمىگيرد مگر اينكه طرف او (غيبت شونده) راضى شود.»
امام على(ع)مىفرمايد:« اَبْغَضُ الْخَلائِقِ اِلَى ا للَّهِ الْمُغْتَابُ؛ دشمنترين خلائق در نزد خدا، غيبت كننده است.»
البته
اين گناه شامل شنونده غيبت نيز مىشود؛ چنانكه فرمود: « اَلسَّامِعُ
لِلْغَيْبَةِ كَالْمُغْتَابِ؛ شنونده غيبت نيز همانند غيبت كننده است.»
اميد
است با استفاده از فرصتهاى طلايى پيش گفته و پرهيز از امورى كه انسان را
به گناه مىآلايد، رضاى خدا را كسب كرده، ايّام به كامتان گردد.
تمام مقالات عیدنوروز توسط محمد مهدی فجریگدآوری شده است.
فرا رسيدن هر عيد نوروز، زنگ خطرى براى انسان است كه اى غافل! يكسال ديگر
از عمرت گذشت و يا به عبارت ديگر يكسال از عمرت كم شد؛ چنانكه على
(ع)مىفرمايد:« السَّاعَاتُ تَنْقُصُ الْأَعْمَار؛ ساعتها عمرها را كاهش
مىدهند.»
رسول گرامى اسلام(ص) در يكى از سفارشهايى كه به
ابوذر دارد، مىفرمايد:« يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ عَلَى عُمُرِكَ أَشَحَّ
مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِكَ؛ اى ابوذر، بر عمر خويش بخيلتر از
درهم و دينارت باش.»
امام صادق(ع) مىفرمايد:« الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرُهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ؛ مغبون كسى است که عمرش ساعت به ساعت هدر رود.»
سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم، يكى ديگر از نكتههاى اخلاقى است كه در
قرآن و روايات اهل بيتF:G اهميت فوق العادهاى به آن داده شده است. قرآن
مىفرمايد:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ
أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ؛ مؤمنان با
يكديگر برادرند، بنابراين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى
الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد.»
پيامبر اكرم(ص) فرمود:« اَفْضَلُ الصَّدَقَةِ اِصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ؛ بالاترين صدقه، اصلاح ميان مردم است.»
اصلاح
ميان مؤمنان تا آنجا داراى اهميت است كه امام صادق(ع) براى رفع اختلافات
مالى شيعيان از مال خود مبلغى را براى رفع و ختم نزاع اختصاص داد و به
مفضّل فرمود: «هنگامى كه بين دو تن ازپيروان ما نزاعى مىبينى، از مال من
غرامت بپرداز تا با يكديگر صلح كنند.»
يكى از آخرين وصاياى
اميرمؤمنان(ع) به فرزندان خويش سفارش به اصلاح ذات البين است، آن گاه كه
مىفرمايد:« فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا رَسُولَ اللَّهِصلى الله عليه
وآله يَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِن عَامَّةِ الصَّلَاةِ
وَ الصِّيَامِ؛ از جد شما پيامبر خدا(ص) شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم
از يك سال نماز و روزه افضل است.»
از همه مهمتر اينكه، در
قرآن و روايات از دروغ گفتن، بسيار نكوهش شده و يكى از گناهان كبيره به
شمار مىآيد، اما يكى از مواردى كه دروغ گفتن جايز و شايد داراى ثواب نيز
باشد اصلاح ميان ديگران است. چنانكه امام صادق(ع) فرمود:« اِنَّ
المُصْلِحَ لَيْسَ بِكَذَّابٍ؛ مصلح، دروغگو نيست.»
و سرّ اين
نكته كه امام صادق(ع) فرمود: «اگر دو نفر با يكديگر قهر كنند، مستوجب لعن
خداوند مىشوند» همان است كه خود آن حضرت در جواب سؤال يكى از ياران خود
كه پرسيد: در ميان آن دو نفر، آن كه ظلم كرده استحقاق لعنت دارد، اما آنكه
مظلوم است چرا مستحق لعن باشد؟ فرمود: «براى اينكه برادر خود را به صلح و
آشتى فرا نمىخواند و از گذشتههاى او صرف نظر نمىكند.»
اعياد،
بهترين زمان و فرصتهايى مغتنم براى ايجاد صلح و صفا و آشتى ميان
انسانهاست. چرا كه طبيعت عيد، تغيير و تحوّل و زدودن كدورتها و افزايش
نشاط و شادابى و صلح و صفا است.
شادكردن هر مؤمن مخصوصاً سالخوردگانى كه عمرى را در عبادت و پرستش خداوند
متعال گذرانيدهاند، بسيار با فضيلت و داراى ثواب و پاداش مىباشد و عيد
نوروز يكى از فرصتهاى مناسب براى ديدار از آنها مخصوصاً بزرگان فاميل و
افرادى كه در خانه سالمندان مىباشند، خواهد بود. رسول گرامى اسلام
مىفرمايد:« مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالُ ذِي الشَّيْبَةِ
الْمُسْلِمِ؛ يكى از صُوَر تكريم [و تقديس ذات اقدس الهى، [احترام و]
تجليل سالخورده مسلمان است.»
ونيز فرمود:« مَنْ وَقَّرَ ذَا
شَيْبَةٍ فِي الْإِسْلَامِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ
الْقِيَامَةِ؛ كسى كه پير مسلمانى را توقير [وتجليل]نمايد، خداوند او را
از ترس روز قيامت ايمن مىدارد.»
امام صادق(ع) فرمود:«
لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبِيرَنَا وَ يَرْحَمْ صَغِيرَنَا؛ از
ما نيست كسى كه بزرگسال ما را احترام نكند و به خردسال ما ترحم ننمايد.»
يكى از برنامههاى پسنديده و مورد تاكيد اسلام ديدار از برادران دينى است،
و اگرچه نمىتوان آن را مختص به زمان خاصى دانست ولى تعطيلات نوروز، زمان
مناسبى براى اين امر مهم است.
پيامبر مكرم اسلام با تاكيد بر
رفت و آمدبين برادران دينى مىفرمايد: « مَنْ زَارَ أَخَاهُ فِي بَيْتِهِ
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْتَ ضَيْفِي وَ زَائِرِي عَلَيَّ
قِرَاكَ وَ قَدْ أَوْجَبْتُ لَكَ الْجَنَّةَ بِحُبِّكَ إِيَّاهُ؛ كسى كه
براى ديدن برادر دينىاش به خانه او برود، خداوند عز و جل به او
مىفرمايد: تو مهمان و زائر من هستى، و بر من است كه تو را احترام كنم،
بخاطر دوستى تو با آن برادرت، بهشت را بر تو واجب كردم.»
و
امام صاد(ع)ق فرمود:« مَنْ زَارَ أَخَاهُ فِي جَانِبِ الْمِصْرِ
ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ فَهُوَ زَوْرُهُ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ
يُكْرِمَ زَوْرَهُ؛ كسى كه برادر مؤمنش را بخاطر خشنودى خدا در گوشهاى از
شهر زيارت كند، پس او زائر خدا است و بر او است كه زائرش را تكريم كند.»
و
امام كاظم (ع) فرمود:« مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى زِيَارَتِنَا فَلْيَزُرْ
صَالِحِي إِخْوَانِنَا يُكْتَبْ لَهُ ثَوَابُ زِيَارَتِنَا؛ كسى كه
نمىتواند به زيارت ما بيايد، پس به ديدن دوستداران صالح ما برود. كه ثواب
زيارت ما براى او نوشته مىشود.»
10. اصلاح بين برادران دينى
يكى از مشكلات مهم جامعه، وجود فقر است كه آيات و روايات متعددى براى ريشه
كنى آن وارد شده است. دين مبين اسلام براى رفع تبعيض و درهم شكستن مرزهاى
بين فقرا و اغنيا راهكارهايى را در نظر گرفته كه پرداخت زكات واجب و انفاق
از اين نمونه است.
اين توجه و تأكيد نسبت به اين قشر در جامعه در ايام نوروز مخصوصاً در خانوادههاى داراى فرزند زياد، بيشتر احساس مىشود.
معصومين(ع)
تأكيد فراوانى بر مقام والاى اين گروه در دنيا و آخرت دارند، چنانكه امام
صادق(ع) به فُضيل مىفرمايد: « يَا فُضَيْلُ لَا تَزْهَدُوا فِي فُقَرَاءِ
شِيعَتِنَا فَإِنَّ الْفَقِيرَ مِنْهُمْ لَيَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ؛ اى فضيل! در مورد فقيران شيعيان ما زهد
نورزيد [و فقيران شيعه ما را دست كم مگيريد] كه يك فقير از اينها در روز
قيامت به اندازه قبيله ربيعه و مضر[ كه از قبايل بزرگ قريش بودند] را
شفاعت مىكند.»
يكى ديگر از برنامههاى شايسته در ايام نوروز، كه بايد به نحوى در بقيه ايام سال هم ادامه يابد، صله ارحام است.
خويشاوندى بر دو گونه است: نسبى و سببى.
خويشاوندى
نسبى پيوندى است كه از طريق وحدت خون و رحم پيدا مىشود مانند پدر، مادر،
برادر، خواهر، عمه، عمو، دايى، خاله، جد و جده و فرزندان آنها كه اينها را
خويشاوند نسبى و ارحام نامند. و خويشاوندى سببى از طريق ازدواج به وجود
مىآيد؛ مانند خويشاوندى ميان زن و شوهر و خويشان دو طرف.
انسان
بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچ گاه
ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و در برابر هر نياز آنها تا حد
توان، پاسخ مثبت و متناسب بدهد. آنچه مسلم است صله ارحام از جمله واجبات
الهى و قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى از گناهان كبيره است.
خداوند
در دومين سوره از قرآن كريم مىفرمايد: « الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ
اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ
يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛
[فاسقان آنها هستند كه ]پيمان خدا را با آنكه محكم بستند، مىشكنند و
پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مىنمايند و در زمين
فساد مىكنند، اينها زيان كارانند.»
گرچه آيه فوق از احترام
به همه پيوندهاى الهى سخن مىگويد، اما پيوند خويشاوندى يك مصداق روشن آن
است. علامه مجلسى در كتاب شريف بحار الانوار، يكصد و ده حديث درباره اهميت
صله رحم آورده است و قبل از همه، آيه فوق وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ
اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل را مورد بحث قرار داده است.
ابوذر غفارى به نقل از پيامبر اكرم ص مىگويد: «حضرت مرا به صله رحم توصيه كرد، هر چند ارحام از من بريده باشند.»
على
(ع) صله ارحام را شرط ديندارى معرفى كرده و مىفرمايد:« إِنَّ لِأَهْلِ
الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ صِلَة الاَرْحَام... ؛
بدرستى كه براى اهل دين علاماتى است كه به آنها شناخته مىشوند... كه يكى
از آن علامتها صله ارحام است.»
و رسول خداص درباره پاداش صله
رحم مىفرمايد:« الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمَانِيَةَ
عَشَرَ وَ صِلَةُ الْإِخْوَانِ بِعِشْرِينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ
بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ؛ [پاداش] صدقه ده برابر و [پاداش] قرض هيجده
برابر و رابطه با برادران دينى بيست برابر و ثواب صله رحم بيست و چهار
برابر است.»
آنچه مىتوان از ميان فرمايشات ائمه معصومينF:G
درباره اهميت صله ارحام به دست آورد آن است كه صله ارحام فرمان الهى است و
خداوند از آن بازخواست مىكند و تمام پيامبران الهى بر آن سفارش كردهاند
، سيره ائمه اطهار(ع)بر آن استقرار يافته است، محبوبترين عمل مؤمن است،
باعث زيادى عمر، زيادى رزق، زيادى مال، فزونى نعمت، رفع فقر، تأمين سلامت
در جميع امور، موجب تزكيه اعمال و پالايش روح و بخشش گناهان و تخفيف عقاب
مىشود.
در كنار سفارشات مؤكد اسلام بر صله ارحام (اگرچه آنها
قطع رابطه كرده باشند)، روايات متعددى درباره آثار منفى قطع رحم وارد شده
است كه به عنوان نمونه: قطع رحم نشانه كفران نعمت، ضايع كردن امر خداوند،
از گناهان كبيره، باعث زايل شدن اثر اعمال و كاهش عمر و ابتلاء به فقر،
اجابت نشدن دعاها و از ميان رفتن نعمتها، مشمول لعن حق تعالى و لعن و
نفرين جميع رسولان و ملائكه مقرب و... معرفى شده است.
و بالاخره رسول گرامى اسلام صفرمود:
«
ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ
وَ قَاطِعُ رَحِم؛ سه گروهند كه داخل بهشت نمىشوند: شراب خوار، ساحر، و
قطع كننده رحم.»
يكى از محاسن اخلاقى، سرپرستى ايتام و تفقد و محبت نسبت به آنان است. در زندگى انسانها خلأها و كمبودهايى وجود دارد كه جز از طريق محبّت و دوستى نمىتوان آن را جبران نمود و در اين ميان كودكان يتيم بيشترين نياز را احساس مىكنند. آنها در اثر از دست دادن پدر و يا پدر و مادر از سرچشمه محبّت دور افتاده و بيش از هر چيز به نوازش و محبّت محتاج اند و براى اين احساس عاطفى و روحى، خواه ناخواه در انتظار پاسخ هستند كه اين نياز در ايامى مثل عيد نوروز بيشتر است.
در چنين محيطى براى رفع اين كمبودها بايد پيش بيني هاى لازم را معمول داشت.
دين
مقدس اسلام مسئله ايتام را به عنوان يك مسئله اساسى و مهم مطرح كرده و
مسلمانان را در برابر سرنوشت آنان از جميع جهات (اقتصادى، عاطفى، آموزشى و
تربيتى) مسئول دانسته است.
اين مسئله به قدرى حايز اهميت است
كه نه تنها در اسلام بلكه در ساير شرايع پيشين نيز به آن سفارش شده و يكى
از پيمانهايى است كه خداوند در اعصار گذشته از بنى اسرائيل گرفته است.
قرآن كريم مىفرمايد:« وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا
تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي
الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ...؛ و [به ياد آوريد زمانى را كه
از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر
و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد.»
و در آيه 177 سوره بقره رسيدگى به وضع مالى يتيمان نيز مورد سفارش قرار گرفته است:
«
وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ
الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيل...»؛ [نيكوكار كسى است كه] مال [خود] را
با همه علاقهاى كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه
ماندگان و...انفاق كند.»
آنچه مىتوان از قرآن كريم در مورد ايتام استفاده كرد آن است كه:
1. پذيرايى از يتيم يك ارزش و معيار براى انسان تكامل يافته و نيكوكار است.
2. نيكى و رسيدگى به امور مادى و معنوى ايتام به دنبال احسان به والدين و نزديكان قرار داده شده است.
3. احسان و نيكى به ايتام به عنوان يكى از زمينههاى سازندگى اخلاق و مبارزه با بخل و غرور و مفاسد اخلاقى دانسته شده است.
4. براى ايتام نيازمند در بيت المال واموال مردم حق و سهميه مقرر گرديده است.
5. از راندن و بدرفتارى با يتيمان شديداً نهى شده است.
6. جفا در حق يتيم نشانه تكذيب دين و قيامت است. و ...
مولى
الموحدين على(ع) در آخرين وصيتهايش پس از ضربت خوردن فرمودند:« اللَّهَ
اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا
بِحَضْرَتِكُم؛ خدا را خدا را درباره يتيمان، نكند آنان گاهى سير و گاهى
گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع گردد.»
و رسول خدا ص فرمود:«
مَنْ اَقْعَدَ الْيَتيِمَ عَلَى خِوَانِهِ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ يَلِينُ
قَلْبُهُ؛ كسى كه يتيمى را در كنار سفره خود بنشاند و دست نوازش بر سرش
بكشد، رقيق القلب و مهربان مىشود.»
و امام ششم(ع) فرمود:«
مَنْ أَرَادَ أَنْ يُدْخِلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي رَحْمَتِهِ وَ
يُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ فَلْيُحْسِنْ خُلُقَهُ وَ لْيُعْطِ النَّصَفَةَ مِنْ
نَفْسِهِ وَ لْيَرْحَمِ الْيَتِيم؛ هر كس كه بخواهد خداى عز و جل او را در
رحمت خود وارد و در بهشت خويش ساكن سازد، بايد اخلاقش را نيكو گرداند و
انصاف به خرج دهد و يتيم را مورد رحم [و عطوفت] قرار دهد.»
سفرهاى تفريحى براى رفع خستگيهاى كارى و رهايى از يكنواختى زندگى صورت مىپذيرد.
البته گاه ممكن است انگيزهها و اهداف فوق در يك سفر جمع شوند كه بسيار شايسته است.
اما
با وجود اين تاكيدات، گاهى سفر براى انسان يا جامعه انسانى زيان بخش است
كه اسلام عزيز اين سفرها را مكروه يا حرام دانسته است. به عنوان مثال:
الف.
سفرهايى كه ديندارى انسان را به خطر مىافكند يا او را از انجام وظايف
دينى خويش بازمىدارد. چنانكه حضرت على (ع)فرمود:« لَا يَخْرُجُ
الرَّجُلُ فِي سَفَرٍ يَخَافُ فِيهِ عَلَى دِينِهِ وَ صَلَاتِه؛ انسان
نبايد به سفرى كه مىترسد به دين يا نمازش آسيب برسد، قدم بگذارد.»
ب. مسافرت فرزند بدون اجازه پدر، و مسافرت همسر بدون اجازه شوهر حرام است؛ مگر به قصد انجام واجب، ناچار به آن سفر باشد.
ج.
سفرهايى كه براى انجام كار حرام يا فرار از وظيفه شرعى صورت گيرد؛ مثل سفر
براى خريد و فروش مواد مخدر، كمك به ظالم، فرار از پرداخت بدهى و...
فوايد سفر
1. سلامتى: رسول خداص می فرمايد: « سَافِرُوا تَصِحُّوا؛ مسافرت كنيد تا تندرست مانيد.»
2. تأمين زندگى: پيامبر اسلام ص مىفرمايد:« سَافِرُوا تَصِحُّوا وَ وَ تَغْنَمُوا؛ مسافرت كنيد تا تندرست مانيد و روزى كسب كنيد.»
3. كسب علم و دانش.
4. آشنايى با آداب و اخلاق اجتماعى.
5. برخورد با حوادث عبرتانگيز.
5.صله ارحام
يكى ديگر از برنامههاى شايسته در ايام نوروز، كه بايد به نحوى در بقيه ايام سال هم ادامه يابد، صله ارحام است.
خويشاوندى بر دو گونه است: نسبى و سببى.
خويشاوندى
نسبى پيوندى است كه از طريق وحدت خون و رحم پيدا مىشود مانند پدر، مادر،
برادر، خواهر، عمه، عمو، دايى، خاله، جد و جده و فرزندان آنها كه اينها را
خويشاوند نسبى و ارحام نامند. و خويشاوندى سببى از طريق ازدواج به وجود
مىآيد؛ مانند خويشاوندى ميان زن و شوهر و خويشان دو طرف.
انسان
بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچ گاه
ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و در برابر هر نياز آنها تا حد
توان، پاسخ مثبت و متناسب بدهد. آنچه مسلم است صله ارحام از جمله واجبات
الهى و قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى از گناهان كبيره است.
خداوند
در دومين سوره از قرآن كريم مىفرمايد: « الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ
اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ
يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛
[فاسقان آنها هستند كه ]پيمان خدا را با آنكه محكم بستند، مىشكنند و
پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مىنمايند و در زمين
فساد مىكنند، اينها زيان كارانند.»
گرچه آيه فوق از احترام
به همه پيوندهاى الهى سخن مىگويد، اما پيوند خويشاوندى يك مصداق روشن آن
است. علامه مجلسى در كتاب شريف بحار الانوار، يكصد و ده حديث درباره اهميت
صله رحم آورده است و قبل از همه، آيه فوق وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ
اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل را مورد بحث قرار داده است.
ابوذر غفارى به نقل از پيامبر اكرم ص مىگويد: «حضرت مرا به صله رحم توصيه كرد، هر چند ارحام از من بريده باشند.»
على
(ع) صله ارحام را شرط ديندارى معرفى كرده و مىفرمايد:« إِنَّ لِأَهْلِ
الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ صِلَة الاَرْحَام... ؛
بدرستى كه براى اهل دين علاماتى است كه به آنها شناخته مىشوند... كه يكى
از آن علامتها صله ارحام است.»
و رسول خداص درباره پاداش صله
رحم مىفرمايد:« الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمَانِيَةَ
عَشَرَ وَ صِلَةُ الْإِخْوَانِ بِعِشْرِينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ
بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ؛ [پاداش] صدقه ده برابر و [پاداش] قرض هيجده
برابر و رابطه با برادران دينى بيست برابر و ثواب صله رحم بيست و چهار
برابر است.»
آنچه مىتوان از ميان فرمايشات ائمه معصومينF:G
درباره اهميت صله ارحام به دست آورد آن است كه صله ارحام فرمان الهى است و
خداوند از آن بازخواست مىكند و تمام پيامبران الهى بر آن سفارش كردهاند
، سيره ائمه اطهار(ع)بر آن استقرار يافته است، محبوبترين عمل مؤمن است،
باعث زيادى عمر، زيادى رزق، زيادى مال، فزونى نعمت، رفع فقر، تأمين سلامت
در جميع امور، موجب تزكيه اعمال و پالايش روح و بخشش گناهان و تخفيف عقاب
مىشود.
در كنار سفارشات مؤكد اسلام بر صله ارحام (اگرچه آنها
قطع رابطه كرده باشند)، روايات متعددى درباره آثار منفى قطع رحم وارد شده
است كه به عنوان نمونه: قطع رحم نشانه كفران نعمت، ضايع كردن امر خداوند،
از گناهان كبيره، باعث زايل شدن اثر اعمال و كاهش عمر و ابتلاء به فقر،
اجابت نشدن دعاها و از ميان رفتن نعمتها، مشمول لعن حق تعالى و لعن و
نفرين جميع رسولان و ملائكه مقرب و... معرفى شده است.
و بالاخره رسول گرامى اسلام صفرمود:
«
ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ
وَ قَاطِعُ رَحِم؛ سه گروهند كه داخل بهشت نمىشوند: شراب خوار، ساحر، و
قطع كننده رحم.»
اگرچه عيد نوروز از جمله اعياد اسلامى (عيد فطر، قربان، غدير و جمعه)
محسوب نمىشود؛ ولى روايات متعددى درباره اهميت و جايگاه آن وارد شده است،
كه به عنوان نمونه به يكى از آنها اشاره مىشود:
معلى بن خنيس
مىگويد: روز نوروز به خدمت امام صادق(ع)رفتم، فرمودند: آيا مىدانى
امروز چه روزى است؟ گفتم: فدايت شوم اين روزى است كه عجم آن را بزرگ
مىدانند و براى همديگر هديه مىفرستند. امام صادق(ع) فرمود: به بيت عتيق
سوگند مىخورم كه نوروز از زمان قديم است، تاريخ آن را براى تو باز گويم؟
عرض كردم: مولاى من! دانستن اين مطلب به بركت شما، محبوب تر است نزد من از
آنكه مردگان من زنده شوند و دشمنانم بميرند. فرمود: «نوروز روزى است كه در
عالم ذَرّ خداوند از بندگانش پيمان گرفت كه تنها او را بپرستند و مشرك
نشوند و پيرو رسول او، حجج الهى و اوليائش باشند و اين روز، روزى است كه
نخستين بار خورشيد در آن طلوع كرد و بادها در آن جريان گرفت و زمين اولين
شكوفه خود را ظاهر كرد، روزى است كه كشتى نوح بر نقطهاى از زمين به نام
جودىّ نشست و روزى است كه رسول خدا (ص)، على(ع) را بر دوش خود بلند كرد
تا اينكه بتهاى قريش را از بالاى خانه كعبه، به زير افكند و از بين برد و
نيز ابراهيم خليل(ع)بتهاى قومش را در اين روز در هم كوبيد، و آن روزى است
كه رسول خداF9G اصحابش را امر كرد تا با على بن ابيطالب(ع) به عنوان
اميرالمؤمنين بيعت كنند، و آن روزى است كه پيامبر(ص)، على (ع)را به
سرزمين جن فرستاد تا اينكه براى رسول خدا (ص)از آنها بيعت گيرد، و همان
روزى است كه براى امير المؤمنين، براى مرتبه دوم بيعت گرفته شد، و آن روزى
است كه على(ع) بر اهل نهروان پيروز شد و ذالثديه را كشت و آن روزى است كه
قائم و واليان امر ما در آن ظهور مىكنند و آن روزى است كه قائم ما بر
دجّال پيروز مىگردد و آن را در ميدان كنّاسه كوفه به دار مىزند، و هيچ
نوروزى نيست مگر اينكه ما اهل بيت، انتظار فرج را در آن داريم، چرا كه
نوروز از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است كه عجم آن را گرامى داشت و شما
آن را ضايع كرديد...»
يكى از مهمترين اسباب
موفقيت، توجّه و توسل به ائمه اطهار(ع) مخصوصاً وجود مسعود حضرت بقية الله
الاعظم(ع)و ابا عبدالله الحسين(ع) است. همين توسّلات انسان را در تهذيب
نفس و ترك گناهان و رفع گرفتاريها و سعادت در دنيا و آخرت يارى مىكند.
دين مبين اسلام تاكيد فراوانى بر حضور در اماكن مقدس مثل مساجد، حرم ائمه
معصومين(ع)و حرم امام زادگان نموده است؛ چرا كه عنايت الهى در اين مكانها
كه محل تردد ملائكه اللَّه و مؤمنان مقرّب مى باشد، بيشتر است. توجه به
اين نكته ضرورى است كه يكى از رموز موفقيت علما و بزرگان دين، ارتباط
معنوى مستمر با ائمه اطهار (ع) بوده است تا آنجا كه آنان حضور در مشاهد
مشرّفه را جزو برنامههاى خويش مىدانستهاند. چنانچه درباره امام خمينى
(ره) آمده است كه در تمام مدت اقامت در نجف اشرف جز در موارد استثنايى،
برنامه زيارت هر شب ايشان هرگز ترك نشد.
علامه طباطبايى
موفقيت خويش را مرهون توسل به اهلبيت(ع) مىدانست و در ماه رمضان روزه
خويش را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س) افطار مىكرد و سپس به خانه
مىرفت.
همچنين در يكى از توصيههاى اخلاقى علامه سيد مرتضى
مرعشى نجفى (برادر حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفىبه فرزندش آمده است:
«سعى كن هر روز حرم مطهر حضرت معصومه(س) را زيارت كنى ولو اينكه زيارت
نامه نخوانى.»
بنابراين بسيار به جا است كه به هنگام تحويل
سال در مساجد و قبور ائمه(ع)و فرزندان پاكشان و يا در كنار قبور شهدا،
[آنانکه جان خويش را در جهت سرافرازى اسلام و مسلمين فدا كردهاند]، حضور
يافته و به راز و نياز با پروردگار بپردازيم.
يكى از برنامه هاى عيد نوروز مسافرت است. دين مبين اسلام براى سفر اهميت
ويژهاى قائل شده و ائمه بزرگوار ، دستورات و آداب بسيارى براى آن
برشمردهاند. چنانچه در احكام اسلامى،(با شرايط خاصى) نماز در سفر شكسته و
روزه در آن صحيح نمىباشد . همچنین مقدارى از زكات واجب، به ابن السبيل
(حمايت از مسافران در راه مانده) اختصاص يافته است. نكته قابل توجه آنست
كه هرگونه سفرى داراى ارزش نيست بلكه طبق احاديث ، سفرى با ارزش است كه در
راستاى توشهگيرى براى آخرت يا تقويت اقتصاد زندگى و يا دستيابى به لذتهاى
مشروع باشد.
با توجه به اين گفتار، سفرها را مىتوان به پنج دسته تقسيم كرد:
الف. سفرهاى زيارتى
مثل
زيارتخانه خدا، قبور انبياء الهى و ائمه اطهار(ع)، صله ارحام، ديدار
دوستان، بازديد از مناطق جنگى (كه روح مردانگى و آزادگى و ايثار را يادآور
مىشود.)
ب. سفرهاى علمى پژوهشى
امام علی (ع)
مىفرمايد:« الشَّاخِصُ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ
اللَّهِ؛ كسى كه براى آموختن و كسب دانش مسافرت كند مانند مجاهد در راه
خداست.» ؛
ج. سفرهاى رزمى
مانند كسانى كه براى دفاع از دين و كمك به ستمديده، خانه و كاشانه خويش را رها كرده و به وظيفه خود عمل مىكنند.
د. سفرهاى اقتصادى
سفرهايى
كه با انگيزه تأمين زندگى و در جهت انجام كارهاى شغلى و اقتصادى انجام
مىپذيرد. اين گونه سفرها كه براى اداره زندگى و تأمين مخارج زن و فرزند و
رهايى از فقر و تنگدستى انجام مىگيرد، از ديدگاه اسلام نوعى عبادت و جهاد
در راه خدا شناخته شده است.
يكى از برنامههاى عيد نوروز، خانه تكانى و نظافت محيط زندگى و نيز پوشيدن
لباس تميز است. اسلام سفارش بسيارى درباره نظافت و دورى از آلودگيهاى
ظاهرى بدن و محل زندگى كرده است و اين مخصوص به عيد نوروز نيست.
امام باقر(ع)مىفرمايد: «كَنْسُ الْبُيُوتِ يَنْفِي الْفَقْرَ؛ پاكيزه كردن خانهها، فقر [و بيچارگى] را از بين مىبرد.»
و
امام على (ع)مىفرمايد: « نَظِّفُوا بُيُوتَكُمْ مِنْ حَوْكِ
الْعَنْكَبُوتِ فَإِنَّ تَرْكَهُ فِي الْبَيْتِ يُورِثُ الْفَقْرَ؛
خانههاى خود را از تار عنكبوت خالى و تميز كنيد، زيرا وجود آن در خانه
باعث فقر [و تهيدستى] مىگردد.»
امام صادق (ع)نيز درباره
عيد نوروز مىفرمايد: « إِذَا كَانَ يَوْمُ النَّيْرُوزِ فَاغْتَسِلْ وَ
الْبَسْ أَنْظَفَ ثِيَابِك؛ در زمانى كه نوروز شد غسل كن و پاكيزهترين
لباسهايت را بپوش!»
همان گونه كه محيط زندگى انسان آلوده و
كثيف شده و نياز به نظافت دارد، دل و قلب انسان نيز به غبار معصيت آلوده
مىگردد و موجب مىشود تا صاحب خود را از مسير هدايت دور سازد.
شستن
و تميز كردن باعث محو آلودگيهاى ظاهرى مىشود و وضو و غسل، طهارت باطنى از
حَدَث و خَبَث ايجاد مىكند؛ ولى آلودگى گناه با شستن و تميز كردن و با
وضو و غسل برطرف نشده و فقط با توبه واقعى و كفّاره تطهير مىگردد. پس
پاكيزه كردن دل از سموم و آفات اخلاقى، به همان اندازه زندگى را لذت بخش و
زيبا مىكند، كه بر طرف كردن كثافات و سموم از جسم و منزل.
چنانكه
حضرت على(ع) مىفرمايد: « تَعَطَّرُوا بِالِاسْتِغْفَارِ لَا
تَفْضَحَنَّكُمْ رَوَائِحُ الذُّنُوبِ؛ خودتان را با استغفار [و توبه]
معطر كنيد تا بوى گناهان شما را رسوا نكند.»
کشاورز و تولید سلاحهای هسته ای
در شهری در سوریه، زوجهای جوانی زندگی میکردند که با وجود فقر به کشاورزی مشغول بودند و سالها این زندگی ادامه داشت. روزی ازخدا خواستند که اگر کارشان خوب شد تا یکسال به مردم گندم را نصف قیمت بفروشند.
بالاخره خدا خواست و کارشان بهتر شد! روزی یک تاجر ایرانی از او گندم خرید هنگامی که خواست پول بدهد، کشاورز ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی کشاورز خواست از خانه خودش خارج شود، دو واحد تراکتور نو و یک کارت تبریک و تشکر از طرف ایرانی دم در بود.
روز دوم یک تاجر ترکیه ای به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، کشاورز ماجرا را به او گفت.. فردای آن روز وقتی کشاورز خواست از خانه خودش خارج شود، یک گله گوسفند و یک کارت تبریک و تشکر از طرف ترکیه ای دم در بود.
روز سوم یک تاجر آمریکایی به او مراجعه کرد. در پایان، کشاورز ماجرا را به او گفت و از گرفتن نصف پول امتناع کرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی کشاورز خواست از خانه خودش خارج شود، با چه منظرهای روبروشد؟!. . .
با چند تانک مرکاوا و تعدادی سرباز مسلح، که دم در منزل کشاورزصف کشیده و آماده عملیات نظامی بودند با عجله در رابسته و به داخل خانه بازگشت وقتی تلوزیون را روشن کرد مشاهده کرد شبکه های خبری غرب در رسانه های تبلیغاتی تبلیغ می کنند که مرکز تولید سلاح های هسته ای درخاورمیانه را شناسایی و محاصره کرده اند.
خاطره سیرک
یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، با لباس های کهنه در عین حال خیلی تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:
« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: « ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!»
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:« متشکرم آقا.»
پدر خانواده مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.
مواد مغذی برای ایجاد شادی و نشاط
پنج مورد از مواد غذایی زیر برای مقابله با استرس و افسردگی و سرحال شدن و شادابی بسیار سودمند است. 1. پرتقال، لیمو و سایر مرکبات ماده مغذی شادیآور در این گروه ویتامین C می باشد که با کاهش مقدار هورمونهای استرس زا باعث میشود بهتر با استرس مبارزه کنید. و اگر به طور منظم از این مواد غذایی را استفاده کنید، در شرایط دشوار و سخت، احساس آرامش خواهید کرد. 2. آجیل مواد مغذی در این گروه ویتامین E و منیزیم می باشد. خوردن یک مشت آجیل شما را سرحال میکند و با جلوگیری از افزایش ناگهانی قند خون، باعث جلوگیری ازنوسانات خلقی و بدحالی شما خواهد شد. 3. سبزیجات سبز برگی شکل ماده مغذی نشاطآور در این گروه اسید فولیک می باشد.تحقیقات نشان داده که اسید فولیک موجود در سبزیجات سبز برگی شکل مثل کلم، کاهو، اسفناج، کرفس و ... افسردگی را کاهش میدهد. حتی جریان خون را به سمت مغز بهبود میبخشد. 4. ماهیها مواد نشاطآور در این گروه اسیدهای چرب امگا 3 می باشد. اسیدهای چرب امگا 3 موجود در ماهیها به خصوص ماهیهای چرب، مثل سالمون، ماهی آزاد دریای خزر و ساردین، با کاهش خطر بروز افسردگی و کمبود حافظه در اثر افزایش سن باعث می شوند سرحال و شاداب باشید. به خصوص در کاهش افسردگی خیلی موثرند. 5. آلبالو و گیلاس خشک مواد بهبود دهنده حال در این گروه پتاسیم، منیزیم و ویتامین C می باشد. آلبالو و گیلاس خشک همچنین، مغز شما را سالم نگه میدارند، زیرا دارای آنتیاکسیدانهایی مثل ویتامینC هستند و از آسیب سلولهای مغزی که منجر به ایجاد مشکلات یادگیری و کمبود حافظه میشود، جلوگیری میکند. تمامی این مواد مغذی، استرس را کاهش میدهند.
اميد به پيروزي
شرط اصلي پيروزي در مقابل جبهة کفر و نفاق، نگاه خوشبينانه و اميدوارانه است. فرماندهان و سربازان جمهوري اسلامي در جنگ نرم لازم است اين حقيقت را بدانند که بر اساس وعدة خداوند در قرآن کريم پيروزي نهايي از آنِ جبهة حق است.
قرآن کريم در آيات متعددي اين حقيقت را بيان کرده است: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (توبه، 33)
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (صف، 8-9)
و نُريدُ انْ نَمُنَّ علي الذين اسْتُضعِفُوا في الارضِ و نَجعَلهم ائمةً و نَجعلهم الوارثين؛ (قصص، 5)
و لَقَد كَتَبْنا في الزَّبورِ مِن بعدِ الذِّكرِ انَّ الارضَ يَرِثُها عِبادي الصّالِحون (انبياء، 105)
غروب شد نيامدي
چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن ، تير به دوش بت شکن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي
براي ما که خسته ايم و دل شکسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ، نه! غروب شد نيامدي
بی عفتی در سایت اینترنتی
چنان عكسهايي از خودشان در سايت اينترنتي فيسبوك گذاشتهاند كه توصيف اين تصاوير، بيحيايي بياندازه ميخواهد! با اين عكسها عطش و هوس را در فرد بيننده ايجاد ميكنند و اين نخستين فاز سناريوي منافي اخلاق اين گروه است.
عطش و هوس كه به هم درآميخت، طلب ميآيد و اينجاست كه فاز دوم آغاز ميشود: «براي ارتباط تلفني و حضوري، همين الان يك شارژ ۵ هزار تومني به اين شماره ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ۰۹۳۵ بفرست. خودم باهات تماس ميگيرم.»
بعضيها هم از اين شيوه و با به نمايش گذاشتن بدن عريان خود، كلاهبرداريهاي شارژي (دله كلاهبرداري) ميكنند اما برخي ديگرشان...
البته گروه سومي هم وجود دارد. اين گروه، تصاوير خصوصي برخي زنان و دختران را در فيس بوك منتشر ميكنند و آبروي آنان را به بازي ميگيرند. با اين شيوه كه به نام دختر يا زن مورد نظر، يك صفحه شخصي در فيسبوك ثبت ميكنند، بيننده گمان ميكند واقعاً پشت اين صفحه همان زن يا دختر مورد نظر قرار دارد در حاليكه شخص ديگري خود را پنهان كرده است. اين گروه با اين روش، هم آبروي فرد مورد نظرشان را بر باد ميدهند و هم شارژ خط اعتباري همراهشان تأمين ميشود!
يكي از قربانيان شيوه نابهنجار گروه سوم ميگويد: «مدتي بود كه شمارههاي گوناگوني به تلفن همراهم زنگ ميزدند، اما وقتي صداي يك مرد را ميشنيدند با تعجب قطع ميكردند. كلافه شده بودم، تا اينكه يك روز، جواني پس از چندبار تماس گرفتن و حرف نزدن بالاخره به حرف آمد و گفت كه شماره من را از فيس بوك برداشته. گفت كه كنار اين شماره چند عكس از يك خانم حدوداً ۳۰ ساله است و اين خانم در صفحه شخصي خود در فيسبوك، اين شماره را داده و گفته كه به من زنگ بزنيد و كد يك شارژ پنج هزارتوماني را بدهيد تا با صاحب اين تصوير براي شما قرار ملاقات بگذارم! من هم تماس گرفتم يك شماره همراه به من داد كه زنگ زدم شما برداشتيد.»
اين قرباني اظهار ميكند: «از اين جوان خواهش كردم آدرس آن صفحه را در فيسبوك بدهد. آدرس را گرفتم و وقتي مراجعه كردم نزديك بود سكته كنم. نفسم بند آمد. عكس همسرم بود!»
براي مدتي زندگي اين قرباني دچار تنشهاي جدي ميشود، اما پيگيريهاي اين فرد او را به مركز مبارزه با جرائم اينترنتي ميكشاند. سرانجام پس از تحقيقات، روشن ميشود كه يكي از همدانشگاهيهاي اين زن كه خواستگار او هم بوده، مرتكب چنين رفتار ضداخلاقي شده و بنا داشته با ايجاد بدبيني در شوهر اين زن، زندگي آنها را از هم بپاشد!
بايد مواظب اين سه گروه جامعهستيز بود
كلمه
«عيد» از ريشه «عود» به معناى برگشت است. اگر به روزهاى خاصى مثل عيد فطر
يا نوروز عيد اطلاق مىشود، از آن جهت است كه شرايط و حالات انسان يا
طبيعت در آن روزها دچار تغيير و تحوّل شده و به شرايط ديگرى بازگشت
مىكند. مثلا در تبيين مراد از عيد فطر گفته شده كه بازگشت به فطرت انسانى
است. عيد نوروز هم، به دليل زنده شدن و بيدار شدن طبيعت پس از خواب
زمستانى، بازگشت جهان و اوضاع طبيعى است به حالت قبلى خود.
نوروز
از دو كلمه «نو» و «روز» تشكيل شده است و در لغت فارسى مفهوم «روز نو» از
آن استفاده مىشود و بر نخستين روز از نخستين ماه شمسى تعلق مىگيرد.
آدمى
مىتواند همپاى نو شدن طبيعت و جايگزينى فصل سبز به جاى فصل سرد، خود و
جامعه را به دگرگونى و تحول كشانده و با بهرهمندى از مكتب حيات بخش اهل
بيت(ع)گامى در جهت بهار شدن دل و احسن حال بردارد.
برخى از
علما و فقها اين روز را روز مبارك دانسته و بر اعمال وارد در اين روز
تاكيد نمودهاند؛ چنانكه مرحوم آيت الله العظمى كاشف الغطا در اين باره
مىفرمايد:
«نوروز مقتضاى جهان است در بشر و حيوان و جماد
بلكه در آسمان و زمين و هوا و فضا. بر اين اساس رواياتى از اهل بيت(ع)
درباره نوروز به ما رسيده و تاييد نموده عيد گرفتن عرف را و از طريق
ائمه(ع)وظايفى به ما رسيده است.»
ايشان در جاى ديگر درباره ادعاى اينكه عيد نوروز از اعياد مجوس است، مىفرمايد: «بايد بدانيم ما چهارگونه عيد داريم:
1. اعياد دينى مانند عيد قربان و فطر.
2. اعياد مذهبى مانند عيد غدير.
3. عيد ملى كه هر مملكت و كشورى براى خود روزى را عيد مىداند.
4.
عيد تكوينى كه عالَم عيد مىگيرد، نه آنكه انسان آن را جعل مىكند و عيد
قرار مىدهد، مانند عيد نوروز كه عالم خرّم و خوشحال و درختان سبز و
شكوفان مىگردند. پس اين عيد، عيد عالَم است نه عيد مجوس يا غير آنها.»
نوروز
در گنجينه معارف اهل بيت(ع)و متون روايى ما از منزلت و جايگاه خاصى
برخوردار است؛ به گونهاى كه ايشان در پاسداشت اين روز سخن رانده و از
مناسبتهاى مهم آن ياد كردهاند.
آنچه با درنگ در روايات بدست
مىآيد آنست كه «نوروز» سمبل تحوّل و تغيير است. البته تحويل به سمت
نيكويى و بهتر شدن؛ چنانچه در يكى از دعاهاى هنگام تحول سال مىخوانيم:
«يَا
مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْاَبْصَارِ، يَا مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ
النَّهَارِ، يَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَالْاَحَوَالِ، حَوِّلْ حَالَنَا
اِلَى اَحْسَنِ الْحَالِ؛ اى برگرداننده دلها و ديدهها، اى تدبير كننده
شب و روز، اى گرداننده حول و احوال، حال ما را به نيكوترين حال برگردان.»
با درنگ در اين دعا بزرگترين رهاورد نوروز را مىتوان در امور ذيل خلاصه كرد:
الف. تلاش براى تغيير
در
دين مبين اسلام يكسان ماندن و تن ندادن به تغيير و تحوّل به شدت نفى شده
است؛ آنگونه كه امام كاظم(ع) مىفرمايد:« مَنِ اسْتَوىَ يَوْمَاهُ فَهُوَ
مَغْبُونٌ ؛ هر كس دو روزش يكسان باشد، او مغبون بوده و ضرر كرده است.»
ب. انتخاب راه بهتر
پس
از تن دادن به تغيير، مهم، گزينش راه بهتر و نيكو شدن است و لذا آنانى كه
فردايشان از روز قبل بدتر است، مورد شماتت خواهند بود، چنانچه رسول مكرّم
اسلام مىفرمايد: « مَنْ كَانَ غَدُهُ شَرّاً مِنْ يَوْمِيهِ فَهُوَ محروم
؛ محروم[ از رحمت خدا] است كسى كه فردايش بدتر از امروزش باشد.»
ج. تبديل بديها به خوبيها و تلاش در بهتر شدن
زيباترين
و كاملترين نوع تغيير، تبديل بديها به خوبيها و جبران خطاها است. شيوهاى
كه قرآن كريم براى آدمى ترسيم ساخته است جبران بديها به وسيله خوبيها و
توبه از اعمال گذشته است، چنانچه مىفرمايد:« فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ
ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ
غَفُورٌ رَحِيمٌ ؛ اما آن كس كه پس از ستم كردن، توبه و جبران نمايد،
خداوند توبه او را مىپذيرد كه خداوند آمرزنده و مهربان است.»
اين
دگرگون شدن و گذر از بدى به خوبى و اصلاح خود، در ادعيه مأثوره كه از ائمه
بزرگوار دين به ما رسيده است نيز بسيار مشهود است، چنانچه در يكى از
دعاهاى ماه مبارك رمضان مىخوانيم: «اَللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا
بِحُسْنِ حَالِكَ ؛ خدايا حال بد ما را به حال نيكويت تغيير بده.»
اميرالمؤمنين(ع)
مىفرمايد: « «مَنْ لَمْ يَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ
عَلَيْهِ الْهَوَى وَ مَنْ كَانَ فِي نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ ؛ آن
كس كه به جبران نقص و بدى خود نپردازد، هواى نفس بر او مستولى خواهد شد و
براى كسى كه ناقص بماند [و بىنشاط و فرار كننده از دگرگونى و خوب شدن
باشد]، مردن بهتر خواهد بود.»
با اندكى تامل مىتوان به
فرصتهايى پى برد كه بسيار مورد تاكيد دين بوده اما انسان از آن غافل مانده
و نتوانسته است از آن فرصتها به شايستگى استفاده نمايد و تعطيلات نوروزى
بهترين زمان براى جبران كوتاهي ها و يا عمل به آن دستورات است.
القاب مشهور امام رضا(ع)
هر کدام از ائمه معصومین(ع)عناوین والقاب ، یک خصویات و اشتراکاتی دارند که باهم مشترکند و یاداستان و تاريخچه جداگانه اي دارند که به يک وجه از وجهه هاي حضرت اشاره مي کنند. ما اينجا هشت لقب معروف از القاب امام هشتم را آورده ايم.
ابالحسن
دربين عرب رسم است که اگر بخواهندکسي را با احترام صدا بزنند، اسم او را صدا نمي زنند وبه جايش از کنيه او استفاده مي کنند و کنيه، با «اب» يا «ام» شروع مي شود؛ يعني پدر فلاني ويا مادر فلاني. معمولاً کنيه هر کسي را با استفاده از اسم فرزند بزرگ تر يا مشهورتر فرد مي سازند؛ ولي گاهي هم هست که قبل از به دنيا آمدن فرزند مي خواهند به يک نفر احترام بگذارند واورا با کنيه صدا بزنند درباره امام رضا(ع) هم همين اتفاق افتاده است . با اينکه امام (ع) خيلي دير صاحب پسر شدند که امام محمد تقي يا جواد (ع)باشد اما به امام رضا(ع) ازهمان جواني کنيه داده بودند. آن حضرت سومين فرد از آل علي (ع) بود که اسم علي را داشت، کنيه جدشان - يعني امام علي (ع) - را به ايشان دادند و آن حضرت را «ابوالحسن» صدا مي زند. اين کنيه را ظاهراً امام موسي کاظم(ع) براي حضرت انتخاب کردند. معمولاً درکتب شيعه از آن حضرت به عنوان ابوالحسن ثاني ياد مي شود.
جنگ روانی در صدر اسلام
آیا جنگ روانی یا جنگ نرم بر ضد اسلام و مسلمانان، در صدر اسلام هم وجود داشته است و می توان نمونه هایی از آن را از زمان پیامبر ذکر کرد و در این گونه موارد، واکنش قرآن و نیز رفتار پیامبر به چه صورتی بوده است؟
تاریخ جنگ روانی، از تاریخ حیات بشر جدا نیست؛ اما همیشه با این عنوان به کار گرفته نشده است و مانند سایر مفاهیم، در بستر تاریخ و همراه با مقتضیات زمان و مکان، متحول بوده و سیر تطور خود را تا امروز، پیموده است؛ به گونه ای که در عصر حاضر، با استفاده از فن آوری، بر پیچیدگی آن افزوده شده است.
در قرآن کریم، آیات زیادی وجود دارد که بیشتر آنها مربوط به جنگ های صدر اسلام، در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد. بخشی از این آیات، در مقام پاسخ گویی به جنگ روانی دشمن و خنثی کردن توطئه های آنان می باشند و بخش دیگری از آیات، که جنبه تعرضی دارند، می خواهند روحیة طرف مقابل را تحت تاثیر قرار داده، او را به تسلیم وادارند و بخشی دیگر از آیات نیز در زمانی که مسلمانان احساس ضعف و شکست می کنند، درصدد تقویت روحیه آنان است. با مطالعه سنت نیز می توان روایات متعددی را در این زمینه ذکر کرد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با نقشی همه جانبه که در جنگ ها به کار گرفته بود، دگرگونی بزرگی در آیین نبردهای جدید به وجود آورد. وی جنگ را به تمام جبهه ها کشاند و از هر سلاحی که در اختیارش بود، بهره گرفت و همان طور که نبرد همه جانبه در تمام جبهه ها جریان داشت، «جنگ روانی » نیز با شدت مورد استفاده قرار می گرفت. جنگ های مسلحانه، نتیجة عوامل نظامی، اقتصادی و روانی بوده است و به همین دلیل، به «نبرد همه جانبه » تعبیر می شود.1
با توجه به گسترة بحث «جنگ روانی در قرآن و سیره نبوی »، از میان ابزارها و روش های جنگ روانی، در این نوشتار، فقط موضوع «شایعه » مورد بررسی قرار می گیرد.
پيشينه شايعه در اسلام
![]()
![]()
مقام معظم رهبری: در جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثر گزار شود.
اهل تسنن می گویند ده نفر از صحابه راپیغمبر خاتم(ص) به بهشت مژده داده است و آن راعشره مبشره نامگذاری نموده وبه این ترتیب می شمارند.
1- ابابکربن ابی قحافه.
2- عمربن خطاب.
3- عثمان بن عفان.
4- علی بن ابی طالب(ع).
5- طلحةبن عبدالله.
6- زبیربن عوام.
7- سعدبن وقاص.
8- سعیدبن زید.
9- عبدالرحمن بن عوف.
10 ابوعبیدةبن جراح.
بعضی به عوض ابوعبیده عبدالله بن مسعود را گفته اند.
همه این اشخاص به جز جناب عبدالله بن مسعود از قریش هستند واز اینهاآخر کسی که از این دنیا رفت سعد وقاص بود.
این خبر در نزد شیعه ممپذیرفته نشده است، ولی دراینکه حضرت علی(ع) قسمت کننده بهشت و جهنم هست اختلافی نیست.
در بحار ازاحتجاج سلیم بن قیس هلالی روایت کرده : وقتی که جنگ جمل واقع شد امیرالمومنین علی(ع) مقابل اهل بصره ایستاد وزبیر را فریادنمود، زبیر با طلحه آمدند؛ حضرت فرمود به خداقسم شما میدانید که اصحاب جمل در زبان پیامبر(ص) ملعون اند.
زبیر گفت ولی ما که از اهل بهشتیم!
حضرت فرمود: اگر شما اهل بهشت بودید من جنگ باشما را حلال نمی دانستم.
زبیر عرض کرد: مگر حدیث سعیدبن عمروبن نفیل را نشنیده ای که پیغمبر فرموده است ده نفر از قریش از اهل بهشت اند؟
حضرت فرمود:بله شنیدم اما سعید این حدیث را درخلافت عثمان به خاطر او نقل کرده است.
زبیر گفت آیا دروغ گفته؟
حضرت فرمود تا اسم ـآنها را نبری من چیزی نخواهم گفت.
پس زبیر اسم نه نفر راشمرد.
حضرت فرمود:دهم آنها چه کسی است؟
زبیر عرض کرد شما هستید.
حضرت فرمود تو اقرار کردی که من از اهل بهشت هستم و اما آنچه تو ادعا کردی از برای خود و برای اصحابت من منکرم.
زبیر گفت آیا گمان کردی که سعد دروغ گفته به پیغمبر(ص)؟
حضرت فرمود: گمان نمی کنم بلکه یقین دارم که دروغ است. والله بعضی از اینهایی که شمردی در تابوتی در چاه هستند که در پایینترین درکات جهنم است و بر سرآن چاه سنگی هست که وقتی که خداوند بخواهد اهل جهنم را عذاب کند آن سنگ را از روی جهنم برمیدارد، این را از خود پیغبر(ص) شنیدم.
زبیر برگشت در حالی که گریه می کرد.