سه شنبه 1390/11/04

*************************************************************

بسم الله الرحمن الرحیم

نوشته شده توسط حسینی در 7:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1393/07/29

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

 

بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

 

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

 

 

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

 

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

 

 

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

 

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

 

بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

 

 

سلام من به محرم به دست و مشک ابوالفضل

 

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

 

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر


 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

 

به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

 

بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

 

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

 

بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

 

به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

 

 

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

 

بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

 

 

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

 

سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

نوشته شده توسط حسینی در 22:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1393/07/29

پیام تسلیت درگذشت حضرت آیت‌الله مهدوی کنی (رضوان الله علیه) توسط رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی درگذشت حضرت آیت‌الله مهدوی کنی را تسلیت گفتند. متن پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به این شرح است:



بسم الله الرحمن الرحیم

با تأسف و تأثر اطلاع یافتیم که عالم مجاهد و پارسا حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدرضا مهدوی کنی(رضوان الله علیه) دار فانی را وداع گفته و دوستان و ارادتمندان خود را داغدار کرده است. این عالم بزرگوار از جمله‌ی نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب و از چهره‌های اثرگذار و یاران صمیمی نظام جمهوری اسلامی و از وفاداران غیور و صادق امام بزرگوار بود و در همه‌ی عرصه‌های مهم کشور در دوران انقلاب شجاعانه و با صراحت تمام نقش‌‌آفرینی کرد. از عضویت در شورای انقلاب و سپس تشکیل کمیته‌های انقلاب در آغاز تأسیس نظام اسلامی تا تصدی وزارت کشور و سپس قبول نخست وزیری در یکی از سخت‌ترین دوران‌های جمهوری اسلامی، و تا ورود در عرصه‌ی تولید علم و تربیت جوانان صالح و تأسیس دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) و تا امامت جمعه تهران و سرانجام ریاست مجلس خبرگان، همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه‌های جناحی و قبیله‌ئی را به حیطه‌ی فعالیت‌های گسترده و اثرگذار خود راه نداد. این انسان بزرگ و پرهیزگار، همه‌ی وزن وزین خود را در همه‌ی حوادث این دهها سال در کفه‌ی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیره‌ی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان پاک او باد.
اینجانب به خاندان گرامی و برادر عالیقدر ایشان، و به مردم ایران و روحانیت عظیم الشأن و همه‌ی ارادتمندان و شاگردان و دست‌پروردگان آن مرحوم صمیمانه تسلیت می‌گویم و علو درجات وی را از خداوند متعال مسألت می‌نمایم.

سید علی خامنه‌ای
۹۳/۷/۲۹

نوشته شده توسط حسینی در 19:24 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1393/07/29

بانهایت تاسف و تألم آیت الله مهدوی کنی یار ثابت قدم امام و رهبری به دیار باقی شتافت

آیت الله محمدرضا مهدوی کنی رییس مجلس خبرگان رهبری در تاریخ 14 خرداد 1393 به دلیل عارضه بیماری قلبی به کما رفت و در بیمارستانی در تهران بستری شد. او ابتدا در بیمارستان بهمن و سپس به مرکز قلب تهران منتقل شد.
آیت الله مهدوی کنی دبیر جامعه روحانیت مبارز تهران بود و ریاست دانشگاه امام صادق را نیز برعهده داشت.
وی بعد از انقلاب اسلامی 1357، از یاران دیرین امام و رهبری به عنوان سرپرست کمیته انقلاب اسلامی، وزیر کشور، سرپرست نخست وزیری نیز فعالیت کرد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

نوشته شده توسط حسینی در 14:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1393/07/29

پیام رحلت حضرت آیت الله محمدرضا مهدوی کنی توسط رییس جمهور محترم

حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی رییس جمهوری در پیامی رحلت حضرت آیت الله محمدرضا مهدوی کنی رییس مجلس خبرگان رهبری را به رهبر معظم انقلاب اسلامی، مجلس خبرگان رهبری، حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، خاندان مکرم آن مرحوم، جامعه روحانیت و خانواده انقلاب و ملت بزرگ ایران تسلیت گفت.

به گزارش صدای ایران، دکتر روحانی همچنین در این پیام تصریح کرد که «دولت جمهوری اسلامی ایران به نشان احترام به خدمات این عالم بزرگ انقلابی، دو روز عزای عمومی در سراسر کشور اعلام می‌کند.»
متن پیام تسلیت رییس جمهوری به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شی ء »

رحلت عالم وارسته و روحانی مبارز حضرت آیت‌الله مهدوی کنی رئیس محترم مجلس خبرگان رهبری را به رهبر معظم انقلاب اسلامی، مجلس خبرگان رهبری، حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، خاندان مکرم آن مرحوم، جامعه روحانیت و خانواده انقلاب و ملت بزرگ ایران تسلیت می‌گویم.
آن مرحوم به راستی بزرگ قوم بود؛ از مجاهدان زجرکشیده نهضت اسلامی و از سابقون انقلاب و پیش‌کسوت نهاد روحانیت بود که همواره بر فراحزبی بودن این قشر و بی‌طرفی در منازعاتِ قدرت، تأکید می‌نمود. مشی اعتدال او به‌خصوص در فضای انقلابی تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران بسیار ارزشمند و الهام‌بخش بود و نمادی از پیوند مفهوم انقلاب و اعتدال بود. او همواره با تدبیر سخن می‌گفت، راه اعتدال و میانه‌روی را برمی‌گزید و چراغ امید را در دل مشتاقان راه هدایت، پرفروغ نگاه می‌داشت.
نظام اسلامی در حساس‌ترین مقاطع تاریخ خود شاهد حضور خالصانه و مؤثر آن بزرگ بود که بی‌ریا و باشجاعت به میدان آمد و به آرمان‌ها و اصول انقلاب همواره وفادار ماند. تقیّد او به حق و انصاف و ادب و صراحت در گفتار، زبانزد همه بود. او بیش از بیان و کلامش، از طریق اخلاق پسندیده و اعمال صالحه‌اش مردم را به راه حق دعوت می‌نمود. هیچگاه از امام و خط امام فاصله نگرفت و از حمایت رهبری معظم انقلاب دست برنداشت. آن مرحوم در برخورد با همه اقشار و افراد، منصف بود و همزمان به تشخیص و اجتهاد خود پایبند بود و در عین اصولخواهی، از میانه‌روی دست نکشید.
نقش آیت‌الله مهدوی کنی در شکل‌گیری نهادهای انقلابی از جمله کمیته‌های انقلاب اسلامی و صیانت از نهاد دولت و قبول مسئولیت در مقاطع مختلف ستودنی است.
آیت‌الله مهدوی کنی نمادی از روحانیت انقلابی و اعتدالی ما بود که یادش در خاطره‌ها می‌ماند و همه اعضای خانواده انقلاب از هر جریان و جناح که باشند، همواره یادش را گرامی می دارند.
خداوند بزرگ روح بلند ایشان را با شهیدان و امام شهیدان محشور کند و یاد و نام اینچنین بزرگانی را در حافظه تاریخی ملت ما، زنده نگاه دارد.
دولت جمهوری اسلامی ایران به نشان احترام به خدمات این عالم بزرگ انقلابی، دو روز عزای عمومی در سراسر کشور اعلام می‌کند.
روحش شاد و یادش گرامی.

نوشته شده توسط حسینی در 14:52 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/07/28

فتوای آیت‌الله سیستانی درباره جهاد در عراق

تازه‌ترین فتوای آیت‌الله سیستانی درباره جهاد در عراق. ایرنا نوشت:



 آیت الله عظمی سید علی سیستانی مرجع عالیقدر تشیع اعلام کرد همه کسانی (عراقی هایی) که در راه دفاع از وطن کشته می شوند، از جمله شهدای درجه اول محسوب شده و نیازی به غسل دادن و کفن کردن ایشان نیست.

به گزارش پایگاه خبری آستان مقدس حسینی (العتبه الحسینیه المقدسة)، یک منبع آگاه و نزدیک به آیت الله سیستانی گفت: ایشان همه کسانی را که در دفاع از وطن کشته می شوند، شهید درجه یک دانسته و گفته اند این ها در صورت شهید شدن نیازی به غسل و کفن ندارند و تنها بر ایشان نماز خوانده می شود .

این منبع نزدیک به آیت الله سیستانی افزود : متن فتوای ایشان اینگونه است : در مورد شهدایی که در راه دفاع از وطن کشته می شوند ، باید گفت این ها جزء شهدای طراز اول اند یعنی غسل داده نمی شوند و کفن هم نمی شوند و تنها بر ایشان نماز خوانده می شود و پس از آن دفن می شوند .

گفتنی است آیت الله سیستانی پیش از آن نیز دفاع از عراق و مقدسات آن را واجب کفایی دانسته و از همه گروه های مردم عراق خواسته بود به مقابله با تکفیری ها بپردازند .

شیخ عبدالمهدی الکربلائی نماینده آیت الله سیستانی در خطبه های نماز جمعه در صحن شریف حسینی این فتوای ایشان را قرائت و اعلام کرد .
در پی تجاوزات گسترده گروه تکفیری داعش به شهرهای شمالی و غربی عراق، حضرت آیت الله سیستانی و بسیاری از علما و شخصیت های عراقی اعم از شیعه و سنی ، بر لزوم دفاع از کشور و دوری از فتنه تفرقه مذهبی تاکید کردند و از مردم عراق خواستند برای مقابله با تکفیری ها وارد کار شوند .

رسانه های عراقی اعلام کرده اند، تاکنون بیش از سه میلیون عراقی شیعه و سنی برای مقابله با گروه تروریستی تکفیری داعش داوطلب شده و ثبت نام کرده اند.

نوشته شده توسط حسینی در 20:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/07/28

دخترک عربستانی قهرمان جهاد نکاح داعش

دختر ۱۵ ساله عربستانی قهرمان جهاد نکاح داعش معرفی شد

به گزارش ممتازنیوز، این دختر عربستانی که سه ماه پیش به سوریه سفر کرده بود، پس از بازگشت به عربستان و اعطای عنوان قهرمانی جهاد نکاح توسط مفتی های عربستان گفت که کسب این موفقیت را مدیون انرژی بالا و زحمات شبانه روزی و تلاش و همت والای رزمندگان اسلام است عایشه می گوید من برای تقرّب به خداوند، این جهاد را انجام دادم و از خداوند می خواهم که این جهاد را از من قبول بفرماید.



عایشه می گوید من دختری باکره بودم اما به محض ورود به جهاد نکاح توسط چندین نفر دوشیزگی خودم را فدای اسلام کردم و در این مدت مشکل رزمندگان زیادی را حل کردم و اکثر مجاهدانی که با من جهاد داشتند از الجزایر، اتیوپی، چچن و مغرب بودند، هم اکنون هم حامله هستم و من می دانم که این فرزند در آینده یکی از مجاهدان بزرگ راه اسلام خواهد شد.

نوشته شده توسط حسینی در 20:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/07/28

مرگ بر داعش که به فحشا روی آوردند

فتوای آیت‌الله سبحانی دربارهٔ جهاد نکاح

حضرت آیت الله العظمی سبحانی به پرسشی دربارهٔ جهادنکاح پاسخ گفته اند.
به گزارش گروه وبگردی ممتاز نیوز، به نقل از شفقنا، متن پرسش مطرح شده و پاسخ این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:

دیدگاه فقه شیعه دربارهٔ آنچه به عنوان جهاد نکاح مشهور است چیست؟
اخیرا یکی از مفتیان وهابی گفته است جهاد نکاح حتی در ارتباط با محارم مجاز است. آیا در تاریخ اسلام اساسا چیزی به نام جهاد نکاح وجود داشته است و آیا اساساً در هیچ شرایطی امکان ازدواج با محارم مجاز شمرده شده است؟

ج- جهاد نکاح افسانه و نوعی فحشا است که متاسفانه بعضی از به ظاهر مفتیان برای نابود کردن طرف مقابل تجویز کرده اند.

نوشته شده توسط حسینی در 20:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/05/13

نشانه های نگارشی

نشانه های نگارشی

مهم ترین نشانه‌های نگارشی که برای پیوند یا جدایی واژه ها و عبارات به کار برده می شود عبارت است از:

نقطه (.)، نشانه ی پرسش (؟)، نشانه ی تعجب (!)، ویرگول (،)، نقطه ویرگول (؛)، دو نقطه (:)، نشانه ی تعلیق (...)، نشانه ی نقل قول (" ") و خط تیره (-)

افزون  بر این نشانه‌های اصلی، نشانه های دیگری نیز در نوشته‌ها به کار می‌رود که دارای معانی معینی است. از جمله: پرانتز ( ) و  قلاب [ ]

در آغاز،  با کارکرد و موارد کاربرد این نشانه ها و سپس با چه گونگی  به کارگیری و نوشتن درست آن ها آشنا می شویم.

 

نقطه (.)

نقطه در موارد زیر به کار می‌رود:

● در پایان جمله ی خبری. مانند: کار امروز را به فردا میفکن.

● در کوتاه نویسی نام ها و عناوین، مانند:  ع. اقبال آشتیانی (عباس اقبال آشتیانی)

توجه :  در موارد زیر به افزودن نقطه نیازی نیست:

- پس از ص (صفحه)، قس (قیاس کنید)، نگ (نگاه کنید)، رک (رجوع کنید)؛

- پس از پانوشت‌هایی که به صورت جمله نیست.

 

نشانه ی پرسشی (؟)

نشانه ی پرسشی در موارد زیر به کار می رود:

● پس از جمله ی پرسشی.  مانند: از معده ی خالی چه قوت آید و از دست تهی چه مروت؟

توجه:  در نقل قول مستقیم، نشانه ی پرسش نوشته می شود.

  گفت: " ای برادران، چه توان کرد؟ مرا روزی نبود و ماهی را هم چنان روزی مانده بود".

 

اما، در نقل قول غیر مستقیم، در پایان جمله ی پرسشی به جای نشانه ی پرسش، نقطه گذاشته می‌شود.

ریشی درون جامه داشتم و شیخ هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست.

 

● برای نشان دادن گمان و تردید (درون پرانتز)

   تلفات این زلزله ٣۵۰۰ نفر (؟)  گزارش شده است.

 

نشانه ی تعجب (!)

نشانه ی تعجب در موارد زیر به کار می‌رود:

●  پس از اصوات. مانند: حاشا! ، آفرین! ، زهی! .

●  در پایان جمله ی تعجبی. همچنین برای نشان دادن تحسین، تحقیر، استهزا و عواطفی نظیر آن‌ها. مانند:

به‌به از آفتاب عالم تاب! ، چه هوای خوشی! .

● برای برحذرداشتن یا تاکید، مانند: به هوش باش! ، زود باش!

 

ویرگول یا کوما  (،)

برای کاربرد ویرگول قواعد بسیاری نهاده شده است، لیکن در یک قاعده ی کلی می توان گفت که هر آن جا که گوینده یا نویسنده در گفتار یا نوشتار خود (با هر نیتی که دارد) مکث می کند و بدین سان  جزئی از اجزای جمله را از اجزای دیگر آن جدا می سازد، ویرگول نهاده می شود.

پس از این قاعده ی کلی می توان گفت که ویرگول در موارد زیر به کار می‌رود:

● پس از منادا، مانند: گفت: " ای پسر، خیال محال از سر به در کن".

●  برای جدا کردن و در عین حال ایجاد ارتباط میان اجزای هم‌پایه در یک جمله،  مانند:

 

اجزای اسمی: سرداران، برادران، خواهران، به شهر ما خوش آمدید.

اجزای وصفی: مردی آزموده، جهان دیده، تلخ و شیرین ِ روزگار چشیده.

اجزای قیدی: شب و روز، تنها یا در جمع، آشکارا و نهانی، یاد خدا می‌کرد.

●  پس از قید (در آغاز جمله) و پیش و پس از آن (در میان جمله).

  پس از وقوع زلزله، سازمان‌های امدادی دست به کار شدند.

●  برای جدا کردن بدل و جملات معترضه. مانند:

  سعدی، شاعر شیرین سخن شیراز، در نظامیه ی بغداد درس خواند.

●  برای جدا کردن عبارت توضیحی. مانند:

  در این ناحیه، انواع غلات، به ویژه گندم، کشت می‌شود.

 معلمی، که شغلی شریف است.

  دکتر هوشمند، که همسایه ی ماست، دیروز به عیادت من آمد.

 

●  به جای حرف عطف، میان جمله‌های هم پایه. مانند:

  می‌آیند، می‌‌روند، حوایجی دارند، با ما کاری ندارند.

بد مکن که بد افتی، چَه مَکَن که خود افتی.

● برای جدا کردن اجزای جملات شرطی :

 

هرکه سخن ناصحان، اگر چه درشت و بی‌محابا گویند، استماع ننماید، عواقب کارهای او از پشیمانی خالی نماند.

اگر شب‌ها همه قدر بودی، شب قدر بی‌قدر بودی.

اگر از مه‌رویان به سلامت بماند، از بدگویان نماند.

●  به جانشینیِ بخش های حذف شده در جمله. مانند:

 سرداران بهرام چوبین رفتند تا کار دشمن بسازند، سرداران خسرو، تا به باده گساری پردازند.

 (ویرگول به جای "رفتند" در جمله ی دوم نشسته است)

● برای جدا کردن اجزای تاریخ یا نشانی. مانند:

 پنجشنبه، ١۴ مهر. نشانی: شماره ی ١۵، خیابان انقلاب، تهران (ایران)

 

نقطه‌ ویرگول (؛)

نقط ویرگول در موارد زیر به کار می رود:

 

●  برای جداکردن و در عین حال ایجاد ارتباط میان جمله‌های هم‌پایه‌ای که در درون خودِ آن ها نشانه‌های دیگری (مثلن ویرگول) به کار رفته است. مانند:

تا بیمار را صحتی کامل پدید نیاید، از خوردنی مزه نیابد؛ و حمال، تا بارگران ننهاد، نیاساید؛ و مردم هزار سال، تا از دشمن مستولی ایمن نگردید، گرمی سینه ی او نیارامد.

●  در پایان جمله ی نخست به جای نقطه، پیش از جمله‌ ی هم پایه ی دومی که با واو عطف آغاز شده و یا این واو عطف به قرینه حذف شده باشد. مانند:

 سوز فراق، اگر آتش در قعر دریا زند، خاک از او برآورد؛ و اگر دود به آسمان رساند، رخسار سپیدِ روز سیاه گردد.

 تهران قدیم شهری بود آبادان؛ قنات‌های متعدد داشت.

● در پایان هر شاهد از یک مجموعه ی شواهد، اگر به صورت جمله نیامده باشد.

 چارکس از چارکس به رنج‌اند: حرمای از سلطان؛ دزد از پاسبان؛ فاسق از غماز؛ روسپی از محتسب.

 

دو نقطه (:)

دو نقطه در موارد زیر به کار می‌رود:

● پیش از مجموعه‌ای از شواهد، مثال‌ها،  اقسام و اجزا. مانند:

 و این شراب انواع دارد: شراب محبت، شراب عشق، شراب وصال، شراب جمال.

● پیش از عبارت توضیحی در بیان یا تایید مطلبی. مانند:

 نتیجه ی این حادثه دور از انتظار بود: دولت استعفا داد.

پیش از نقل قول مستقیم، اگر با حرف ربط "که" آغاز نشده باشد. مانند:

گفت: " نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید".

● برای جدا کردن اجزای ساعت. مانند: ٣۵:١ بعد از ظهر.

 

نشانه ی تعلیق (...)

نشانه ی تعلیق برای نشان دادن ناتمام ماندن یا حذف پاره‌ای از سخن به کار می‌رود.

حسنک، با عزمی راسخ و خاطری آزاد، زن و فرزند و جاه و مقام و ... را بدرود گفت.

 

نشانه ی نقل قول( " " )

نشانه ی نقل قول در موارد زیر به کار می‌رود:

● برای نقل قول مستقیم.

 غزالی گوید: "بدان که هرچه در دست سلطانیان روزگار است، که از خراج مسلمانان ستده‌اند یا از مصادره یا از رشوت، همه حرام است".

 

توجه: در نوشته ی بسیاری از نویسندگان به جای نشانه ی فارسی ِ (" ")  نشانه ی انگلیسی " - " به کار برده می شود که البته به دلیل بهره گرفتن از خطوط کامپیوتری غیر فارسی می باشد. لیکن در آن جا که امکان نوشتن نشانه های فارسی وجود دارد، به کارگیری آن ها را سفارش می کنم.

● برای جای دادن مواد زیر در درون آن:

 ١) اصطلاحات علمی و فنی، عناوین، واژه ها و تعبیرات مهجور و نا آشنا. مانند:

علم تحول واژه ها را " سمانتیک" می نامند.

  ۲) کلمه یا عبارتی که لفظ آن مراد باشد نه معنی و مفهوم آن. مانند:

 "اقبال" مصدر باب افعال است، "انوشیروان" پنج هجا دارد.

 ٣) واژه یا عبارتی که کاربرد آن از خود نویسنده یا نظر او نیست. مانند:

 در قرار داد ١۹۰۷، ایران به "مناطق نفوذ" روسیه و انگلستان تقسیم شد.

 دوستان او را "رشید السلطان" لقب داده بودند.

  توجه - هرگاه عبارتِ درون نشانه ی نقل قول، در پایان جمله ی اصلی باشد، نقطه ی پایان جمله بیرون از نشانه ی نقل قول قرار می‌گیرد.

در تعریف اصطلاح عرفانیِ هیبت آورده‌اند: "اثر، مشاهده ی جلال حق است در قلب؛ و آن درجه ی عارفان است".

 

خط تیره ( - )

خط (-) در موارد زیر به کار می‌رود:

●  برای جدا کردن عبارات معترضه (یعنی عبارتی خارج از موضوع که آن را میان کلام می آورند)؛

 یک روز تمام - اگر حاجت باشد، دو روز-  برای انجام دادن این کار فرصت دارید.

● برای جدا کردن کلمه و عبارت توضیحی یا تاکیدی

 شهر و هرچه در آن بود � ساکنان و چهارپایان و بناها- در آتش سوخت.

● به جای تا و به در بیان فاصله های زمانی و مکانی و مقداری

 قطار تهران- مشهد، (١٣۸۶ � ١٣٣۵)، ۲۰ � ١۵ کیلو

●  برای نوشتن فهرست انواع، اگر شماره گذاری آن ها لازم نباشد

●  برای نشان دادن تغییر سخن‌گو، به ویژه در نمایش‌نامه یا بخش ‌های مکالمه‌ایِ داستان.

 

پرانتز ( ) (دو کمانک)

پرانتز ( ) در موارد زیر به کار می‌رود:

● برای در بر گرفتن عبارتی توضیحی، تکمیلی، معترضه و عمومن فرعی که حذف آن‌ به اصل مطلب صدمه‌ای نمی زند. مانند:

اسیوط بزرگترین شهر مصر (مصر علیا) بود بر ساحل غربی رود نیل.

●  برای در بر گرفتن موارد زیر:

١) معرفی ماخذ. مانند: (لغت نامه ی دهخدا)

۲) سال های ولادت و وفات. مانند: (١٣۸۶ � ١٣٣۵)

٣) معنی واژه. مانند: ورد (گُل)

 

قلاب [ ]

قلاب برای در بر گرفتن موارد زیر به کار می‌رود:

●  اضافات، تصحیحات و توضیحات نویسنده بر نقل قول های دیگران.

ابوعلی رودباری گوید: "مردان چهار [تن] بودند [در روزگار خویش]. یکی از ایشان [آن بود که] نه از سلطان ستدی نه از رعیت [و آن] یوسف بن اسباط بود".

● دستورهای اجرایی در نمایش نامه

بورکمن [با صدایی آرام‌تر] خب، البته در این چیزها خبره نیستم.

فولدال [سرش را تکان می‌دهد] من دروغ نگفته‌ام، جان گابریل.

● مطلبی در حاشیه ی اصل سخن

ناطق گفت: "با تصویب این لایحه، همه ی کارها اصلاح خواهد شد". [خنده ی حضار]

اکنون پس از آشنایی با کارکرد و موارد کاربرد نشانه های نگارشی، به چه گونگی به کارگیری و نوشتن درست آن ها می پردازیم.

 

نشانه های نگارشی  را می نوان به دو گروه بخش نمود:

١- تکی مانند نقطه (.) یا ویرگول (،)

۲- دوتایی مانند نشانه ی نقل قول " " یا پرانتز ( )

- به کارگیری و نوشتن درست نشانه های تکی

الف ) نشانه ی تکی بدون فاصله با آخرین حرف کلمه ی پیش از خود نوشته می شود.

ب) میان نشانه ی تکی با نخستین حرف کلمه ی پس از آن یک فاصله وجود دارد.

 

نادرست:

دارا انار دارد.سارا  انار ندارد.

دارا انار دارد .سارا انار ندارد.

دارا انار دارد . سارا انار ندارد.

 

درست:

دارا انار دارد، سارا انار ندارد.

 

- به کارگیری و نوشتن درست نشانه های دوتایی

جزء نخست نشانه ی دوتایی را باز و جزء دوم آن را بسته می نامند.

 الف) جزء باز با یک  فاصله از آخرین حرف کلمه ی پیش از خود نوشته می شود و نخستین حرف کلمه ی پس از آن بدون فاصله می باشد.

ب) جزء بسته بدون فاصله با آخرین حرف کلمه ی پیش از خود نوشته می شود و نخستین حرف کلمه ی پس از آن یک فاصله دارد.

 

نادرست:

"دارا(برادر سارا) انار دارد."

"دارا ( برادر سارا) انار دارد."

"دارا (برادر سارا)انار دارد."

"دارا (برادر سارا )انار دارد."

"دارا ( برادر سارا ) انار دارد."

" دارا (برادر سارا) انار دارد."

و موارد ممکن دیگر

 

درست:

"دارا (برادر سارا) انار دارد."

 

توجه : علامت گیومه یا نقل قول ممكن است در رایانه شما درست نمایش داده نشود و به جای آن یك علامت سوال دیده شود . این بدین معنی است كه رایانه شما با تنظیمات حاضر، قادر به خواندن نشانه گیومه نیست. این مشكل اینگونه قابل حل است:

ابتدا كلیك راست كرده و گزینه Encoding را انتخاب كنید. اگر از منوی جدیدی كه بازخواهد شد گزینهArabic (Windows)i را انتخاب كنید، مشكل بر طرف خواهد شد . در صورت بر طرف نشدن مشكل، گزینه ی Unicod(utf-8)i یا گزینه های دیگر Arabi را امتحان كنید.

نوشته شده توسط حسینی در 16:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/05/13

آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟

مفسّران درباره اين كه «ذو القرنين» چه كسى بوده و بر كدام يك از مردان معروف تاريخ منطبق است، اختلاف دارند: در اين باره مباحث زير قابل طرح است:

1. از ظاهر عبارت يسئلونك عن ذى القرنين، (كهف، آيه 83) بر مى‏آيد كه داستان ذو القرنين، در ميان مردم قبلاً مطرح بود؛ اما اختلافات يا ابهاماتى آن را فرا گرفته بود. به همين دليل مردم، براى زدودناينها و نيز امتحان پيامبر(ص)، توضيحات لازم را از آن حضرت مى‏خواستند.

2. آيا ذوالقرنين از جنس بشر بود يا غير آن، اين كه آيا او از پيامبران محسوب مى‏شد يا نه؟ مفسران نظرات مختلفى ابراز داشته‏اند، طبق بيان علامه طباطبايى (در تفسير الميزان، ج 13، ص 398) در برخى از روايات وى از جنس بشرمعرفى شده و در بعضى ديگر كه فرشته‏اى آسمانى دانسته شده است، (ر.ك: سيوطى، تفسير در المنثور، ج 4، ص 265 و ابن كثير، بدايه و نهايه، ج 2، ص 103).

جاحظ مى‏نويسد: «مادر وى از جنس بشر و پدرش از ملائكه بوده است»، (الحيوان). به هر حال عموم مفسران بر اين عقيده‏اند كه او از جنس بشر است.

در بسيارى از روايات آمده كه او پيامبر نبود، بلكه بنده صالحى بود، (ر.ك: تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 294 و 295)؛ گرچه در بعضى ديگر آمده كه محدث بوده است؛ يعنى، ملائكه با او گفت و گو مى‏كرده‏اند، (ر.ك:سيوطى، تفسير در المنثور، ج 4، ص 264).

برخى از مفسران نيز از تعبير «قلنا» (ما گفتيم) نبوت او را استفاده كرده‏اند (فخر رازى، تفسير كبير، ج 21، ص 167؛ آلوسى، تفسير روح المعانى، ج 16، ص 34).

امّا چنان كه علامه طباطبايى به آن اشاره كرده، احتمال بيان شده درست نيست؛ زيرا اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از اين جمله، الهام قلبى باشد كه در مورد غير پيغمبران نيز وجود داشته، و يا مكالمه خدا با ذوالقرنين به وسيله پيغمبرى صورت گرفته است؛ زيرا قول خداو نه اعمّ از وحى مختص به نبوت است، (الميزان، ج 13، ص 388).

3. قرآن كريم متعرض اسم او و تاريخ زندگى و ولادت و نسب و ساير مشخصاتش نشده، و تنها در خصوص وى به ذكر سفرهاى سه گانه او اكتفا كرده است؛ امّا از آنچه آورده، چند خصوصيت استفاده مى‏شود:

يكم: جمله «يسئلونك... دلالت دارد بر اين كه پيش از نزول اين آيه، چنين اسمى بر سر زبان‏ها بوده است و از دو جمله قلنا يا ذا القرنين، (كهف، آيه 86) و قالوا ياذا القرنين، (كهف، آيه 94) معلوم مى‏شود كه اسم او همين ذو القرنين بوده كه با آن وى را خطاب كرده‏اند، (الميزان، ج 13، ص 407).

دوّم: از ميان آيات هذا رحمة من ربى، (كهف، آيه 98) و امّا من ظلم فسوف نعذبه...، (كهف، آيه 87)، و قلنا ياذالقرنين امّا ان تعذب...، (كهف، آيه 86) جملات اول و دوم مى‏رساند كه، وى مردى مؤمن به خدا و روز جزا و متدين به حق بوده است؛ چنان كه جمله سوم ـ كه خداوند اختيار تام به او مى‏دهد ـ مى‏فهماند كه او به وحىو يا الهام و يا به وسيله پيامبرى تأييد و كمك مى‏شده است، (على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 314).

سوّم: از سلطنتى كه او داشته و بسط عدالت و اقامه حقى كه روى زمين نموده بود، مى‏توان فهميد كه خداوند خير دنيا و آخرت را براى او جمع كرده و نيروى جسمانى و روحانى ويژه‏اى در اختيار وى نهاده بود.

چهارم: ذوالقرنين در سفر اوّلش به جماعتى ستمكار در مغرب برخورد كرده، آنها را مجازات مى‏كند و در سفر دوّم خود به مشرق، به جمعيتى برخورد نموده كه در مرحله‏اى بسيار پايين از زندگى انسانى بودند. در سفر سومش نيز براى تأمين امنيت نسبت به مردمى ستمديده،اقدام با ساختن سدّ فولادى مى‏كند، (عتيق نيشابورى، قصص قرآن مجيد، ص 220).

4. مورخان و مفسّران درباره اين كه ذوالقرنين از نظر تاريخى كه بود، نظرات ذيل را ابراز داشته‏اند:

يكم: برخى معتقدند او كسى جز اسكندر مقدونى شاگرد ارسطو نيست. اين قول به اشخاصى مانند ابن اثير، فخر رازى، بو على سينا و ديگران نسبت داده شده است گفتنى است كه در همين زمينه رواياتى هم وجود دارد، (ر.ك: ابن اثير، كامل فىالتاريخ، ج 1، ص 287؛ تفسير فخر رازى، ج 21، ص 163؛ تفسير مراغى، ج 16، ص 12؛ تفسير در المنثور، ج 4، ص 265).

امّا اين نظريه نمى‏تواند درست باشد؛ زيرا همه اوصافى كه قرآن بيان مى‏كند، براى اسكندر قابل انطباق نيست؛ زيرا اسكندر نه مردى خداپرست بود، و نه از نظر تاريخى ساختن چنين سدّى براى وى نسبت داده شده است.

دوّم: جمعى از مورخان معتقدند: ذوالقرنين يكى از پادشاهان يمن بوده كه به نام «تبابعه» خوانده مى‏شدند. از جمله اصمعى در «تاريخ عرب قبل از اسلام» و ابن هشام در «سيره» و ابوريحان بيرونى در «الآثار الباقيه» از اين ديدگاه دفاع كرده‏اند. از ميان محققان معاصر، علامه سيد هبه الدين شهرستانى هم اين قول را تأييد كرده است. ايرادات نظريه قبلى بر اين رأى هم وارد است؛ اولاً در يمن چندين پادشاه به ذوالقرنين معروف بوده‏اند. ثانيا معلوم نيست كه آنان مؤمن باشند يا نه. ثالثا سدّ «مأرب» ساخته شده در يمن هم از مواد فولاد و مس مذاب نيست،(ر.ك: تفسير الميزان، ج 13، ص 414).

سوّم: نظر دانشمند بزرگ اسلامى «ابو الكلام آزاد» هندى با اقتباس از «سر احمد خان هندى» در كتاب «ذوالقرنين يا كورش كبير» جديدترين نظر را مطرح كرده و او را كورش كبير دانسته است. بعد از طرح اين مسأله، بيشتر علماى اسلامى ـ از جمله علامه طباطبايى ـ اين طرح را قابل انطباق با مفاد قرآنى دانسته از آن حمايت كرده‏اند، (تفسير الميزان، ج 13، ص 426)؛ زيرا اولاً وى فردى موحد بود. ثانيا اين فرد در نزد يهود ـ كه مطرح كنندگان اين سؤال از پيامبر(ص) بودند ـ بود. ثالثا به نظر باستان شناسان، مجسمه كشف شده در دشت مرغاب ايران، جاى هيچ ترديدى نمى‏گذارد كه او «ذو القرنين» بوده است.

(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100115252)

نوشته شده توسط حسینی در 3:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/05/13

خداوند در قرآن فرموده: حفظ وحدت بین مسلمین نشانه داشتن ایمان و مسلمان بودن است

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آیه102- سوره آل عمران)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آن گونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است، از خدا بپرهيزيد! و از دنيا نرويد، مگر اينكه مسلمان باشيد! (بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر، حفظ كنيد!) (102)

شأن نزول:

در شأن نزول اين آيه و آيه بعد گفته‏اند: روزى دو نفر از قبيله «اوس» و «خرزج» به نام «ثعلبة بن غنم» و «اسعد بن زراره» در برابر يكديگر قرار گرفتند، و هر كدام افتخاراتى را كه بعد از اسلام نصيب قبيله او شده بود بر مى‏شمرد، «ثعلبه» گفت: خزيمة بن ثابت (ذو الشهادتين) و حنظله (غسيل الملائكة) كه هر كدام از افتخارات مسلمانانند، از ما هستند، و همچنين عاصم بن ثابت، و سعد بن معاذ از ما مى‏باشند.

در برابر او «اسعد بن زراره» كه از طايفه خزرج بود گفت: چهار نفر از قبيله ما در راه نشر و تعليم قرآن خدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن كعب، و معاذ بن جبل، و زيد بن ثابت، و أبو زيد، به علاوه «سعد بن عباده» رئيس و خطيب مردم مدينه از ماست.

كم كم كار به جاى باريك كشيد، و قبيله دو طرف از جريان آگاه شدند، و دست به اسلحه كرده، در برابر يكديگر قرار گرفتند، بيم آن مى‏رفت كه بار ديگر آتش جنگ بين آنها شعله‏ور گردد و زمين از خون آنها رنگين شود! خبر به پيامبر(ص) رسيد، حضرت فورا به محل حادثه آمد، و با بيان و تدبير خاص خود به آن وضع خطرناك پايان داد، و صلح و صفا را در ميان آنها برقرار نمود. آيه نازل گرديد و به صورت يك حكم عمومى همه مسلمانان را با بيان مؤثر و مؤكدى دعوت به اتحاد نمود.

تفسير:

دعوت به تقوى- در اين آيه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمه‏اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد، در حقيقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از يك ريشه اخلاقى و عقيده‏اى بى‏اثر و يا بسيار كم‏اثر است، به همين دليل در اين آيه كوشش شده است تا عوامل ايجاد كننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ايمان و تقوى تضعيف گردند. لذا افراد با ايمان را مخاطب ساخته، مى‏گويد:

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آن گونه كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد»

 «حق تقوى» آخرين و عاليترين درجه پرهيزكارى است، كه پرهيز از هر گونه گناه و عصيان و تعدى و انحراف از حق و نيز اطاعت از فرمان خداوند و شكر نعمتهاى او را شامل مى‏شود.

در پايان آيه به طايفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان هشدار مى‏دهد كه به هوش باشند، تا عاقبت و پايان كار آنها به بدبختى نگرايد، لذا با تأكيد مى‏فرمايد:

 «و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد» بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظ كنيد.

نوشته شده توسط حسینی در 3:23 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1393/05/13

شرطةالخمیس چه کسانی بودند؟

امیرالمومنین علی(ع) گروهی تشکیل داده بودند به نام:شرطةالخمیس گروهی از رزمندگان جان بر کف بودند که حضرت فنون رزمی را به آنها آموزش می دادند. وعلت نامگذاری لشکر به خمیس این بوده که لشگر به پنج دسته: مقدمه، ساق، میمنه، میسره و قلب تقسیم می‏ شده است.

نوشته شده توسط حسینی در 0:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/05/20

زکات فطره جنین در رحم مادر

آیا بر جنین یک ماهه یا دوماهه و ...9ماهه در رحم مادر زکات فطره واجب است یا خیر ؟فقها فرموده اند: خیر واجب نیست اما آیت الله حسین مظاهری اعلام کرده اند که اگر چه پرداخت فطریه جنین واجب نیست اما این کار برای محافظت او مطلوب است.

نوشته شده توسط حسینی در 20:21 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/05/20

زکات فطره جنین در رحم مادر

آیا بر جنین یک ماهه یا دوماهه و ...9ماهه در رحم مادر زکات فطره واجب است یا خیر ؟فقها فرموده اند فرموده اند  خیر واجب نیست اما آیت الله حسین مظاهری اعلام کرده اند که اگر چه پرداخت فطریه جنین واجب نیست اما این کار برای محافظت او مطلوب است.

نوشته شده توسط حسینی در 20:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

پدر

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در سیمای پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!....
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نام پرنده را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که پسرگلم نامش کلاغ است.
و هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و نه تنها به هیچ وجه عصبانی  نمی‌شدم بلکه در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم
نوشته شده توسط حسینی در 21:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

چشم مادر

مادر من فقط یک چشم داشت. و به همین جهت من از اون متنفر بودم …چون اون همیشه مایه خجالت من بود!
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که مرا به خونه ببره
آن روز من خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت مامان تو فقط یک چشم داره!
دلم می¬خواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. ویا کاش مادرم یک  جوری گم و گور میشد…
بهش گفتم اگه واقعا میخواهی منو بخندونی و خوشحالم کنی پس چرا نمیمیری؟
مادرم هیچ جوابی نداد….
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم!
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم، اونجا ازدواج کردم،  خونه خریدم، زن و بچه و زندگی …
به آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یک روز مادرم اومد به دیدن من.. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاش رو . . .
وقتی ایستاده بود دم در بچه هام به اون خندیدند و من عصبانی شده وسرش داد کشیدم که چرا به خودش این اجازه رو داده که بیاد اینجا، اون هم بی خبر!
سرش داد زدم، گفتم چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه های منو بترسونی؟ گم شو از اینجا! همین حالا! اون به آرامی جواب داد: اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فوراً رفت و از نظر ناپدید شد.
یک روز یک دعوتنامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد ازپایان مراسم، رفتم به  کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه ها گفتن که مادرت مرده! و یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.
وقتی نامه را باز کردم نوشته بود
سلام گرم من برتو ای عزیزترین پسرم،
من همیشه به فکر تو بودم..
من را  ببخش که  روزی به خونه ات اومدم و بچه ها تو ترسوندم!
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا.. ولی من ممکنه که آن روز نتوانم از جام بلند بشم که بیام تورو ببینم!
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو میشدم خیلی متاسف بودم!
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمییتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم؛
بنابراین من یک چشم خودم رو دادم به تو.. برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه..
همه عشق و علاقه من به تو پسرم،
همیشه به یادت بودم .
مادرت

نوشته شده توسط حسینی در 21:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

جانشین پادشاه

روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند. پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند. پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت.
تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد. پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد. بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند. پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟ پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد... در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند. پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند. پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا کارانه ای بزند!
پدر
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در سیمای پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!....
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نام پرنده را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که پسرگلم نامش کلاغ است.
و هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و نه تنها به هیچ وجه عصبانی  نمی‌شدم بلکه در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم.

نوشته شده توسط حسینی در 21:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

رهبرم دلم را شاد کرد

رهبرم قاطع سخن گفت و دلم را شاد کرد


قاطعانه لرزه بر اردوگه بیداد کرد 


با توکل بر عنایت ها و الطاف خدا


در نماز جمعه چون جدش علی فریاد کرد


سرفرازم از خروش و اقتدار رهبرم


قدرت پوشالی دشمن همه بر باد کرد


اعلام رسمی رهبر معظم انقلاب مبنی بر حمایت از هرگونه اقدام علیه اسرائیل در سرتاسر جهان موجب شد تا ایران با پیش‌دستی موضع ابتکار عمل را از دست غرب خارج کند که به دنبال پیش انداختن اسرائیل برای تهدید نظامی ایران است.



نوشته شده توسط حسینی در 21:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

محاسبه اعمال در كنار محاسبه اموال در عیدنوروز

يكى از برنامه‏هايى كه معمولا صاحبان مشاغل آزاد و شركتها و... در نزديكى عيد نوروز انجام مى‏دهند، بررسى حسابهاى مالى و تعيين سود و زيان اموال است، كه اگر اين عمل براى تعيين حق اللّه (خمس و زكات) نيز باشد، بسيار پسنديده‏تر خواهد بود.
آنچه لازم است در كنار اين بررسيها به آن نيز توجه شود، محاسبه اعمال و رفتار است كه متأسفانه كم تر مورد توجه قرار مى‏گيرد. رسول خدا(ص)در يكى از وصاياى خود به ابوذر غفارى مى‏فرمايد: « يَا أَبَا ذَرٍّ حَاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبَ فَإِنَّهُ أَهْوَنُ لِحِسَابِكَ غَداً وَ زِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ أَنْ تُوزَنَ ... َ يَا أَبَا ذَرٍّ لَا يَكُونُ الرَّجُلُ مِنَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى يُحَاسِبَ نَفْسَهُ أَشَدَّ مِنْ مُحَاسَبَةِ الشَّرِيكِ شَرِيكَه؛
اى اباذر! پيش از آنكه مورد محاسبه قرارگيرى، به حساب نفس خود رسيدگى كن؛ زيرا اين كار حساب قيامت تو را آسان‏تر مى‏كند؛ و قبل از آنكه تو را ارزيابى كنند خود را ارزيابى كن ... اى اباذر! هيچ كس از پرهيزكاران محسوب نمى‏شود، جز اينكه نفس خود را محاسبه كند، سخت‏تر از حسابرسى شريك نسبت به شريك خود.»
كيفيت محاسبه:
شخصى از امير مؤمنان‏(ع) پرسيد: چگونه انسان خود را محاسبه كند؟ فرمود: «وقتى انسان، شب را به روز و روز به شب مى‏آورد، شبانگاه بايد به خويش بازگردد و به خود بگويد امروزت گذشت و ديگر باز نمى‏گردد و خداوند از او پرسش خواهد كرد كه اين روز را چگونه سپرى كردى و چه كارى در آن انجام دادى؟ آيا خدا را ياد كردى؟ آيا حمد و سپاس او را بجاى آوردى؟ آيا حق برادر مؤمنت را ادا نمودى؟ آيا گرفتارى او را رفع كردى؟ آيا در نبودش از خانواده و فرزندان او نگهدارى كردى؟ آيا با مايه گذاشتن از آبرويت، ديگران را از بدگويى نسبت به برادر مؤمنت بازداشتى؟ آيا مسلمانى را يارى كردى؟ بالاخره چه كردى در اين روزى كه گذشت؟ پس تمام اعمال خود را بياد آورد، اگر كار خيرى از او سرزده خدا را سپاس گويد و او را بر اين توفيق، تكريم و تعظيم كند، و چنانكه در ميان اعمالش به گناه و تقصيرى برخورد، از خدا آمرزش بخواهد و تصميم بگيرد كه ديگر گِرد گناه نگردد.»
13. استفاده از طبيعت
سيزده فروردين، روز طبيعت نامگذارى شده است، در اين روز برخى بنابر توهّمى غلط مبنى بر نحس بودن آن و بسيارى براى استفاده از طبيعت در آخرين روز تعطيلات نوروزى به دشت و صحرا، جنگل و كوه مى‏روند و روزى را به تفريح و گردش مى‏پردازند كه اگر همراه با معصيت پروردگار نباشد، بسيار پسنديده است.
نكته حائز اهميت اين است كه انسان با ديدن طبيعت كه در فصل زمستان، خشك و مرده بوده و الآن سبز و باطراوت مى‏باشد، به ياد قيامت بيفتد و مقدارى از اين روز را به ياد خالق آسمان و زمين بوده و با اين فكر، از امكانات طبيعى كه خداوند براى انسان فراهم كرده است، استفاده كند كه خداوند مى‏فرمايد:
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ إِنَّ في ذلِكَ لآَياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ خداوند تمام آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است را به تسخير شما در آورد (آفتاب و ماه، باد و باران، كوهها و دره‏ها، جنگلها و صحراها، درختان و حيوانات، معادن و منابع زير زمينى و خلاصه همه اين موجودات را به خدمت انسان گرفت تا از مواهب آن استفاده كنند) كه در اينها نشانه‏هايى است براى كسانى كه انديشه و تفكر مى‏كنند.»
امام على‏(ع) مى‏فرمايد: « فَاِنَّمَا الْبَصيرُ مَنْ سَمِعَ وَ تَفَكَّرَ و نَظَرَ وَ اَبْصَرَ وَ انْتَفَعَ بِالْعِبَرِ؛ شخص بصير كسى است كه بشنود و بينديشد، نگاه كند و عبرت گيرد و از آنچه موجب عبرت است، نفع برد.»
قرآن مجيد نيز با اشاره به اينكه فصل بهار نمونه بارز روز رستاخيز است، مى‏فرمايد:يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ ... وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ؛ اى مردم! اگر در رستاخيز شك داريد [به اين نكته توجه كنيد كه‏] ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته شده، سپس از مضغه (=چيزى شبيه گوشت جويده شده) كه بعضى داراى شكل خلقت است و بعضى بدون شكل، تا براى شما روشن سازيم [كه بر همه چيز قادريم‏]... [از سوى ديگر] زمين را [در فصل زمستان‏] خشك و مرده مى‏بينى؛ اما هنگامى كه آب باران بر آن فرو مى‏فرستيم، به حركت در مى‏آيد و مى‏رويد و از هر نوع گياهان زيبا مى‏روياند.»
جهات منفى در نوروز
همان گونه كه گفته شد صله ارحام، دستگيرى از فقرا و احترام سالمندان و تفقّد از ايتام و اصلاح بين برادران دينى و... از جنبه‏هاى بسيار مثبت عيد نوروز و مورد تاييد و تاكيد اسلام است؛ ولى در مقابل، بعضى رفت و آمدهاى عيد نوروز منجر به گناه و معصيت مى‏شود، كه بايد به آنها توجه و از بروز آنها اجتناب كرد، تا ايام عيد به گناه آلوده نگردد. مولى الموحدين على‏(ع) فرمود:« كُلُّ يَوْمٍ لايُعْصَى اللَّه فَهُوَ عِيدٌ؛ هر روزى كه در آن گناه و معصيت پروردگار نشود، آن روز عيد است.»
برخى مصاديق اين امور منفى عبارت است از:
الف. اسراف‏
در دستورات اسلامى، بر پذيرايى از ميهمان تأكيد فراوانى شده است؛ اَمّا در مقابل، اسراف و ريخت و پاش به شدت نهى شده است.
اسراف در لغت معنى وسيعى دارد كه هر گونه تجاوز و تعدّى از حد را شامل مى‏شود، اگر چه غالبا در مورد بخششها و هزينه‏ها و مخارج به كار مى‏رود. البته بايد توجه داشت كه على‏رغم تصور عمومى، عدم اسراف و صرفه جويى ، كم مصرف كردن نيست بلكه درست و بجا استفاده كردن است.
اسراف يكى از اعمال مذموم از ديدگاه قرآن و سنت است.
قرآن مجيد با نهى از اسراف مى‏فرمايد:« وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ ؛ اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
و نيز با تعبيرى تكان دهنده‏تر مى‏فرمايد: وَ أَنَّ الْمُسْرِفينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ ؛ اسرافكاران اهل آتشند.»
ائمه اطهار(ع)نيز نهى از اسراف را مورد سفارش قرار داده و اسراف را موجب فقر و كم شدن مال بسيار
برشمرده‏اند.
امام على‏(ع) مى‏فرمايد: « اَلْاِسْرَافُ يُفْنِى الْجَزيلَ؛ اسراف اسراف ثروت زياد را بر باد مى‏دهد.»
همچنين مى‏فرمايد: « لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ؛ اسراف كار سه نشانه دارد: آنچه فراخور حالش نيست، مى‏خورد و آنچه در شأن او نيست مى‏پوشد و آنچه در شأن او نيست (و به آن نياز ندارد) مى‏خرد.»
و امام صادق(ع) مى‏فرمايد:« أَدْنَى الْإِسْرَافِ هِرَاقَةُ فَضْلِ الْإِنَاءِ وَ ابْتِذَالُ ثَوْبِ الصَّوْنِ؛ كم‏ترين حد اسراف [و زياده‏روى‏]، به دور ريختن ته مانده ظرف (آب و غذا) و تبديل لباس بيرون به لباس خانه و دم دستى است.»
ب. لهو و لعب‏يكى از نيازهاى انسان، نياز به تفريح و سرگرمى است. دين مبين اسلام اين نياز را مورد تأييد قرار داده است.
رسول خدا‏(ص) مى‏فرمايد:« اُلْهُو وَ الْعَبُوا فَاِنّى اَكْرَهُ اَنْ يُرىَ فِى دِينِكُمْ غِلْظَةٌ ؛ سرگرمى داشته باشيد و تفريح كنيد چرا كه خوش ندارم در دين شما درشتى و سختى ديده شود.»
در روايات متعدّدى بر گردش، شوخى، و برخى تفريحات و مسابقات مثل شنا، اسب سوارى، تيراندازى و كُشتى تأكيد فراوانى شده است.
در مقابل، اسلام انسانها را از تفريحاتى كه انسان را از ياد خدا دور مى‏سازد، منع مى‏كند. چنين امورى كه به ظاهر تفريح نام نهاده مى‏شود، در قرآن و روايات به لهو و لعب تعبير شده است. علامه طباطبايى در ذيل آيه 64 سوره عنكبوت مى‏فرمايد:
« لهو به معناى هرچيز و هركار بيهوده‏اى است كه انسان را از كار مهم و مفيدش باز بدارد و به خود مشغول سازد، و لعب كار و يا كارهاى منظمى است كه با نظم خيالى و براى غرض خيالى انجام مى‏شود؛ مثل بازى بچه‏ها كه عده‏اى با حرص و شور و هيجان عجيبى يك بازى را شروع مى‏كنند و بر سرِ بازى داد و فرياد راه مى‏اندازند، ولى زود از آن سير شده و از هم جدا مى‏شوند.»
امام على‏(ع) مى‏فرمايد:« اُهْجُرِ اللَّهْوَ فَاِنَّكَ لَمْ تُخْلَقْ عَبَثاً فَتَلْهُو وَ لَمْ تُتْرَكْ سُدىً فَتَلْغُو؛ از سرگرمى [و كارهاى غفلت‏آور] دورى كن؛ زيرا تو بيهوده آفريده نشده‏اى تا به سرگرمى بپردازى و مهمل رها نشده‏اى تا بيهودگى كنى.»
و امام باقر(ع) مى‏فرمايد: « لَا يَغُرَّكَ النَّاسُ عَنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ الْأَمْرَ يَصِلُ إِلَيْكَ دُونَهُمْ وَ لَا تَقْطَعَنَّ نَهَارَكَ بِكَذَا وَ كَذَا فَإِنَّ مَعَكَ مَنْ يَحْفَظُ عَلَيْك؛ مبادا مردم تو را از خودت غافل گردانند؛ زيرا نتيجه آن به خودت مى‏رسد نه به آنها، و روز خود را با چه و چه (كارهاى بيهوده) سپرى مكن؛ زيرا همراه تو كسى است كه آنچه از تو سر مى‏زند ثبت مى‏كند.»
همچنين امام على‏(ع) مى‏فرمايد: « مَجَالِسُ اللَّهْوِ تُفْسِدُ الايمَانَ؛ مجالس لهو [و گناه‏] ايمان را فاسد مى‏كند.»
ج. غيبت‏
يكى ديگر از مفاسد بعضى جمع ها، غيبت ديگران مى‏باشد.
اين آفت زيانبار زبان، از گناهان كبيره به شمار رفته و از جمله گناهانى است كه خداوند آن را نمى‏بخشد، مگر آنكه فرد مورد غيبت آن را ببخشد، چنانكه رسول خداF9G فرمود:«إِيَّاكُمْ وَ الْغَيْبَةَ فَإِنَّ الْغَيْبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا إِنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَزْنِي وَ يَتُوبُ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ إِنَّ صَاحِبَ الْغَيْبَةِ لَا يُغْفَرُ لَهُ حَتَّى يَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُهُ؛ از غيبت بپرهيزيد كه غيبت از زنا بدتر است؛ زيرا زناكار ممكن است توبه كند و خدا توبه او را بپذيرد، اما غيبت كننده مورد عفو قرار نمى‏گيرد مگر اينكه طرف او (غيبت شونده) راضى شود.»
امام على‏(ع)مى‏فرمايد:« اَبْغَضُ الْخَلائِقِ اِلَى ا للَّهِ الْمُغْتَابُ؛ دشمن‏ترين خلائق در نزد خدا، غيبت كننده است.»
البته اين گناه شامل شنونده غيبت نيز مى‏شود؛ چنانكه فرمود: « اَلسَّامِعُ لِلْغَيْبَةِ كَالْمُغْتَابِ؛ شنونده غيبت نيز همانند غيبت كننده است.»
اميد است با استفاده از فرصتهاى طلايى پيش گفته و پرهيز از امورى كه انسان را به گناه مى‏آلايد، رضاى خدا را كسب كرده، ايّام به كامتان گردد.
تمام مقالات عیدنوروز توسط محمد مهدی فجریگدآوری شده است.

نوشته شده توسط حسینی در 14:37 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

توجه به گذر عمر در نوروز

فرا رسيدن هر عيد نوروز، زنگ خطرى براى انسان است كه ‏اى غافل! يكسال ديگر از عمرت گذشت و يا به عبارت ديگر يكسال از عمرت كم شد؛ چنانكه على (ع)مى‏فرمايد:« السَّاعَاتُ تَنْقُصُ الْأَعْمَار؛ ساعتها عمرها را كاهش مى‏دهند.»
رسول گرامى اسلام(ص) در يكى از سفارشهايى كه به ابوذر دارد، مى‏فرمايد:« يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ عَلَى عُمُرِكَ أَشَحَّ مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِكَ؛ اى ابوذر، بر عمر خويش بخيل‏تر از درهم و دينارت باش.»
امام صادق(ع) مى‏فرمايد:« الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرُهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ؛ مغبون كسى است که عمرش ساعت به ساعت هدر رود.»

نوشته شده توسط حسینی در 14:36 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

اصلاح بين برادران دينى در عیدنوروز

سعى و كوشش براى اصلاح ميان مردم، يكى ديگر از نكته‏هاى اخلاقى است كه در قرآن و روايات اهل بيت‏F:G اهميت فوق العاده‏اى به آن داده شده است. قرآن مى‏فرمايد:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ ؛ مؤمنان با يكديگر برادرند، بنابراين ميان دو برادر خود صلح برقرار سازيد و تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد.»
پيامبر اكرم(ص) فرمود:« اَفْضَلُ الصَّدَقَةِ اِصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ؛ بالاترين صدقه، اصلاح ميان مردم است.»
اصلاح ميان مؤمنان تا آنجا داراى اهميت است كه امام صادق‏(ع) براى رفع اختلافات مالى شيعيان از مال خود مبلغى را براى رفع و ختم نزاع اختصاص داد و به مفضّل فرمود: «هنگامى كه بين دو تن ازپيروان ما نزاعى مى‏بينى، از مال من غرامت بپرداز تا با يكديگر صلح كنند.»
يكى از آخرين وصاياى اميرمؤمنان‏(ع) به فرزندان خويش سفارش به اصلاح ذات البين است، آن گاه كه مى‏فرمايد:« فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا رَسُولَ اللَّهِ‏صلى الله عليه وآله يَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِن عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ؛ از جد شما پيامبر خدا‏(ص) شنيدم كه فرمود: اصلاح بين مردم از يك سال نماز و روزه افضل است.»
از همه مهم‏تر اينكه، در قرآن و روايات از دروغ گفتن، بسيار نكوهش شده و يكى از گناهان كبيره به شمار مى‏آيد، اما يكى از مواردى كه دروغ گفتن جايز و شايد داراى ثواب نيز باشد اصلاح ميان ديگران است. چنانكه امام صادق(ع) فرمود:« اِنَّ المُصْلِحَ لَيْسَ بِكَذَّابٍ؛ مصلح، دروغگو نيست.»
و سرّ اين نكته كه امام صادق‏(ع) فرمود: «اگر دو نفر با يكديگر قهر كنند، مستوجب لعن خداوند مى‏شوند» همان است كه خود آن حضرت در جواب سؤال يكى از ياران خود كه پرسيد: در ميان آن دو نفر، آن كه ظلم كرده استحقاق لعنت دارد، اما آنكه مظلوم است چرا مستحق لعن باشد؟ فرمود: «براى اينكه برادر خود را به صلح و آشتى فرا نمى‏خواند و از گذشته‏هاى او صرف نظر نمى‏كند.»
اعياد، بهترين زمان و فرصتهايى مغتنم براى ايجاد صلح و صفا و آشتى ميان انسانهاست. چرا كه طبيعت عيد، تغيير و تحوّل و زدودن كدورتها و افزايش نشاط و شادابى و صلح و صفا است.

نوشته شده توسط حسینی در 14:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

ديدار و تجليل از بزرگ‏ترها در عیدنوروز

شادكردن هر مؤمن مخصوصاً سالخوردگانى كه عمرى را در عبادت و پرستش خداوند متعال گذرانيده‏اند، بسيار با فضيلت و داراى ثواب و پاداش مى‏باشد و عيد نوروز يكى از فرصتهاى مناسب براى ديدار از آنها مخصوصاً بزرگان فاميل و افرادى كه در خانه سالمندان مى‏باشند، خواهد بود. رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد:« مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِجْلَالُ ذِي الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ؛ يكى از صُوَر تكريم [و تقديس ذات اقدس الهى، [احترام و] تجليل سالخورده مسلمان است.»
ونيز فرمود:« مَنْ وَقَّرَ ذَا شَيْبَةٍ فِي الْإِسْلَامِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛ كسى كه پير مسلمانى را توقير [وتجليل]نمايد، خداوند او را از ترس روز قيامت ايمن مى‏دارد.»
امام صادق‏(ع) فرمود:« لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُوَقِّرْ كَبِيرَنَا وَ يَرْحَمْ صَغِيرَنَا؛ از ما نيست كسى كه بزرگسال ما را احترام نكند و به خردسال ما ترحم ننمايد.»

نوشته شده توسط حسینی در 14:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

ديدار دوستان و برادران دينى در عیدنوروز

يكى از برنامه‏هاى پسنديده و مورد تاكيد اسلام ديدار از برادران دينى است، و اگرچه نمى‏توان آن را مختص به زمان خاصى دانست ولى تعطيلات نوروز، زمان مناسبى براى اين امر مهم است.
پيامبر مكرم اسلام  با تاكيد بر رفت و آمدبين برادران دينى مى‏فرمايد: « مَنْ زَارَ أَخَاهُ فِي بَيْتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْتَ ضَيْفِي وَ زَائِرِي عَلَيَّ قِرَاكَ وَ قَدْ أَوْجَبْتُ لَكَ الْجَنَّةَ بِحُبِّكَ إِيَّاهُ؛ كسى كه براى ديدن برادر دينى‏اش به خانه او برود، خداوند عز و جل به او مى‏فرمايد: تو مهمان و زائر من هستى، و بر من است كه تو را احترام كنم، بخاطر دوستى تو با آن برادرت، بهشت را بر تو واجب كردم.»
و امام صاد(ع)ق‏ فرمود:« مَنْ زَارَ أَخَاهُ فِي جَانِبِ الْمِصْرِ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ فَهُوَ زَوْرُهُ وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُكْرِمَ زَوْرَهُ؛ كسى كه برادر مؤمنش را بخاطر خشنودى خدا در گوشه‏اى از شهر زيارت كند، پس او زائر خدا است و بر او است كه زائرش را تكريم كند.»
و امام كاظم‏ (ع) فرمود:« مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى زِيَارَتِنَا فَلْيَزُرْ صَالِحِي إِخْوَانِنَا يُكْتَبْ لَهُ ثَوَابُ زِيَارَتِنَا؛ كسى كه نمى‏تواند به زيارت ما بيايد، پس به ديدن دوستداران صالح ما برود. كه ثواب زيارت ما براى او نوشته مى‏شود.»
10. اصلاح بين برادران دينى

نوشته شده توسط حسینی در 14:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

توجه به فقراء و مستمندان در عیدنوروز

يكى از مشكلات مهم جامعه، وجود فقر است كه آيات و روايات متعددى براى ريشه كنى آن وارد شده است. دين مبين اسلام براى رفع تبعيض و درهم شكستن مرزهاى بين فقرا و اغنيا راهكارهايى را در نظر گرفته كه پرداخت زكات واجب و انفاق از اين نمونه است.
اين توجه و تأكيد نسبت به اين قشر در جامعه در ايام نوروز مخصوصاً در خانواده‏هاى داراى فرزند زياد، بيش‏تر احساس مى‏شود.
معصومين(ع) تأكيد فراوانى بر مقام والاى اين گروه در دنيا و آخرت دارند، چنانكه امام صادق(ع) به فُضيل مى‏فرمايد: « يَا فُضَيْلُ لَا تَزْهَدُوا فِي فُقَرَاءِ شِيعَتِنَا فَإِنَّ الْفَقِيرَ مِنْهُمْ لَيَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ؛ اى فضيل! در مورد فقيران شيعيان ما زهد نورزيد [و فقيران شيعه ما را دست كم مگيريد] كه يك فقير از اينها در روز قيامت به اندازه قبيله ربيعه و مضر[ كه از قبايل بزرگ قريش بودند] را شفاعت مى‏كند.»

نوشته شده توسط حسینی در 14:33 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

صله ارحام‏ در عیدنوروز

يكى ديگر از برنامه‏هاى شايسته در ايام نوروز، كه بايد به نحوى در بقيه ايام سال هم ادامه يابد، صله ارحام است.
خويشاوندى بر دو گونه است: نسبى و سببى.
خويشاوندى نسبى پيوندى است كه از طريق وحدت خون و رحم پيدا مى‏شود مانند پدر، مادر، برادر، خواهر، عمه، عمو، دايى، خاله، جد و جده و فرزندان آنها كه اينها را خويشاوند نسبى و ارحام نامند. و خويشاوندى سببى از طريق ازدواج به وجود مى‏آيد؛ مانند خويشاوندى ميان زن و شوهر و خويشان دو طرف.
انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچ گاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و در برابر هر نياز آنها تا حد توان، پاسخ مثبت و متناسب بدهد. آنچه مسلم است صله ارحام از جمله واجبات الهى و قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى از گناهان كبيره است.
خداوند در دومين سوره از قرآن كريم مى‏فرمايد: « الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ [فاسقان آنها هستند كه ]پيمان خدا را با آنكه محكم بستند، مى‏شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مى‏نمايند و در زمين فساد مى‏كنند، اينها زيان كارانند.»
گرچه آيه فوق از احترام به همه پيوندهاى الهى سخن مى‏گويد، اما پيوند خويشاوندى يك مصداق روشن آن است. علامه مجلسى در كتاب شريف بحار الانوار، يكصد و ده حديث درباره اهميت صله رحم آورده است و قبل از همه، آيه فوق  وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل را مورد بحث قرار داده است.
ابوذر غفارى به نقل از پيامبر اكرم ص مى‏گويد: «حضرت مرا به صله رحم توصيه كرد، هر چند ارحام از من بريده باشند.»
على (ع) صله ارحام را شرط ديندارى معرفى كرده و مى‏فرمايد:« إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ صِلَة الاَرْحَام... ؛ بدرستى كه براى اهل دين علاماتى است كه به آنها شناخته مى‏شوند... كه يكى از آن علامتها صله ارحام است.»
و رسول خدا‏ص درباره پاداش صله رحم مى‏فرمايد:« الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمَانِيَةَ عَشَرَ وَ صِلَةُ الْإِخْوَانِ بِعِشْرِينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ؛ [پاداش‏] صدقه ده برابر و [پاداش‏] قرض هيجده برابر و رابطه با برادران دينى بيست برابر و ثواب صله رحم بيست و چهار برابر است.»
آنچه مى‏توان از ميان فرمايشات ائمه معصومينF:G درباره اهميت صله ارحام به دست آورد آن است كه صله ارحام فرمان الهى است و خداوند از آن بازخواست مى‏كند و تمام پيامبران الهى بر آن سفارش كرده‏اند ، سيره ائمه اطهار(ع)بر آن استقرار يافته است، محبوب‏ترين عمل مؤمن است، باعث زيادى عمر، زيادى رزق، زيادى مال، فزونى نعمت، رفع فقر، تأمين سلامت در جميع امور، موجب تزكيه اعمال و پالايش روح و بخشش گناهان و تخفيف عقاب مى‏شود.
در كنار سفارشات مؤكد اسلام بر صله ارحام (اگرچه آنها قطع رابطه كرده باشند)، روايات متعددى درباره آثار منفى قطع رحم وارد شده است كه به عنوان نمونه: قطع رحم نشانه كفران نعمت، ضايع كردن امر خداوند، از گناهان كبيره، باعث زايل شدن اثر اعمال و كاهش عمر و ابتلاء به فقر، اجابت نشدن دعاها و از ميان رفتن نعمتها، مشمول لعن حق تعالى و لعن و نفرين جميع رسولان و ملائكه مقرب و... معرفى شده است.
و بالاخره رسول گرامى اسلام صفرمود:
« ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قَاطِعُ رَحِم؛ سه گروهند كه داخل بهشت نمى‏شوند: شراب خوار، ساحر، و قطع كننده رحم.»

نوشته شده توسط حسینی در 14:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

توجه به يتيمان‏ در عیدنوروز

يكى از محاسن اخلاقى، سرپرستى ايتام و تفقد و محبت نسبت به آنان است. در زندگى انسانها خلأها و كمبودهايى وجود دارد كه جز از طريق محبّت و دوستى نمى‏توان آن را جبران نمود و در اين ميان كودكان يتيم بيش‏ترين نياز را احساس مى‏كنند. آنها در اثر از دست دادن پدر و يا پدر و مادر از سرچشمه محبّت دور افتاده و بيش از هر چيز به نوازش و محبّت محتاج اند و براى اين احساس عاطفى و روحى، خواه ناخواه در انتظار پاسخ هستند كه اين نياز در ايامى مثل عيد نوروز بيش‏تر است.

در چنين محيطى براى رفع اين كمبودها بايد پيش بيني هاى لازم را معمول داشت.
دين مقدس اسلام مسئله ايتام را به عنوان يك مسئله اساسى و مهم مطرح كرده و مسلمانان را در برابر سرنوشت آنان از جميع جهات (اقتصادى، عاطفى، آموزشى و تربيتى) مسئول دانسته است.
اين مسئله به قدرى حايز اهميت است كه نه تنها در اسلام بلكه در ساير شرايع پيشين نيز به آن سفارش شده و يكى از پيمانهايى است كه خداوند در اعصار گذشته از بنى اسرائيل گرفته است. قرآن كريم مى‏فرمايد:« وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني‏ إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ...؛ و [به ياد آوريد زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد و به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد.»
و در آيه 177 سوره بقره رسيدگى به وضع مالى يتيمان نيز مورد سفارش قرار گرفته است:
« وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيل...»؛ [نيكوكار كسى است كه‏] مال [خود] را با همه علاقه‏اى كه به آن دارد به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان و...انفاق كند.»
آنچه مى‏توان از قرآن كريم در مورد ايتام استفاده كرد آن است كه:
1. پذيرايى از يتيم يك ارزش و معيار براى انسان تكامل يافته و نيكوكار است.
2. نيكى و رسيدگى به امور مادى و معنوى ايتام به دنبال احسان به والدين و نزديكان قرار داده شده است.
3. احسان و نيكى به ايتام به عنوان يكى از زمينه‏هاى سازندگى اخلاق و مبارزه با بخل و غرور و مفاسد اخلاقى دانسته شده است.
4. براى ايتام نيازمند در بيت المال واموال مردم حق و سهميه مقرر گرديده است.
5. از راندن و بدرفتارى با يتيمان شديداً نهى شده است.
6. جفا در حق يتيم نشانه تكذيب دين و قيامت است. و ...
مولى الموحدين على(ع) در آخرين وصيتهايش پس از ضربت خوردن فرمودند:« اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُم؛ خدا را خدا را درباره يتيمان، نكند آنان گاهى سير و گاهى گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع گردد.»
و رسول خدا ص فرمود:« مَنْ اَقْعَدَ الْيَتيِمَ عَلَى خِوَانِهِ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ يَلِينُ قَلْبُهُ؛ كسى كه يتيمى را در كنار سفره خود بنشاند و دست نوازش بر سرش بكشد، رقيق القلب و مهربان مى‏شود.»
و امام ششم(ع) فرمود:« مَنْ أَرَادَ أَنْ يُدْخِلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي رَحْمَتِهِ وَ يُسْكِنَهُ جَنَّتَهُ فَلْيُحْسِنْ خُلُقَهُ وَ لْيُعْطِ النَّصَفَةَ مِنْ نَفْسِهِ وَ لْيَرْحَمِ الْيَتِيم؛ هر كس كه بخواهد خداى عز و جل او را در رحمت خود وارد و در بهشت خويش ساكن سازد، بايد اخلاقش را نيكو گرداند و انصاف به خرج دهد و يتيم را مورد رحم [و عطوفت‏] قرار دهد.»

نوشته شده توسط حسینی در 14:31 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

سفرهاى تفريحى در نوروز

سفرهاى تفريحى براى رفع خستگيهاى كارى و رهايى از يكنواختى زندگى صورت مى‏پذيرد.
البته گاه ممكن است انگيزه‏ها و اهداف فوق در يك سفر جمع شوند كه بسيار شايسته است.
اما با وجود اين تاكيدات، گاهى سفر براى انسان يا جامعه انسانى زيان بخش است كه اسلام عزيز اين سفرها را مكروه يا حرام دانسته است. به عنوان مثال:
الف. سفرهايى كه ديندارى انسان را به خطر مى‏افكند يا او را از انجام وظايف دينى خويش بازمى‏دارد. چنانكه حضرت على‏ (ع)فرمود:« لَا يَخْرُجُ الرَّجُلُ فِي سَفَرٍ يَخَافُ فِيهِ عَلَى دِينِهِ وَ صَلَاتِه؛ انسان نبايد به سفرى كه مى‏ترسد به دين يا نمازش آسيب برسد، قدم بگذارد.»
ب. مسافرت فرزند بدون اجازه پدر، و مسافرت همسر بدون اجازه شوهر حرام است؛ مگر به قصد انجام واجب، ناچار به آن سفر باشد.
ج. سفرهايى كه براى انجام كار حرام يا فرار از وظيفه شرعى صورت گيرد؛ مثل سفر براى خريد و فروش مواد مخدر، كمك به ظالم، فرار از پرداخت بدهى و...
فوايد سفر
1. سلامتى: رسول خدا‏ص می ‏فرمايد: « سَافِرُوا تَصِحُّوا؛ مسافرت كنيد تا تندرست مانيد.»
2. تأمين زندگى: پيامبر اسلام ص مى‏فرمايد:« سَافِرُوا تَصِحُّوا وَ وَ تَغْنَمُوا؛ مسافرت كنيد تا تندرست مانيد و روزى كسب كنيد.»
3. كسب علم و دانش.
4. آشنايى با آداب و اخلاق اجتماعى.
5. برخورد با حوادث عبرت‏انگيز.
 
5.صله ارحام‏
يكى ديگر از برنامه‏هاى شايسته در ايام نوروز، كه بايد به نحوى در بقيه ايام سال هم ادامه يابد، صله ارحام است.
خويشاوندى بر دو گونه است: نسبى و سببى.
خويشاوندى نسبى پيوندى است كه از طريق وحدت خون و رحم پيدا مى‏شود مانند پدر، مادر، برادر، خواهر، عمه، عمو، دايى، خاله، جد و جده و فرزندان آنها كه اينها را خويشاوند نسبى و ارحام نامند. و خويشاوندى سببى از طريق ازدواج به وجود مى‏آيد؛ مانند خويشاوندى ميان زن و شوهر و خويشان دو طرف.
انسان بايد پيوند عاطفى خود را با خويشان نسبى (ارحام) استمرار بخشد و هيچ گاه ارتباط و علاقه خود را با آنها قطع نكند و در برابر هر نياز آنها تا حد توان، پاسخ مثبت و متناسب بدهد. آنچه مسلم است صله ارحام از جمله واجبات الهى و قطع ارتباط با خويشاوندان نسبى از گناهان كبيره است.
خداوند در دومين سوره از قرآن كريم مى‏فرمايد: « الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ [فاسقان آنها هستند كه ]پيمان خدا را با آنكه محكم بستند، مى‏شكنند و پيوندهايى را كه خدا دستور داده برقرار سازند، قطع مى‏نمايند و در زمين فساد مى‏كنند، اينها زيان كارانند.»
گرچه آيه فوق از احترام به همه پيوندهاى الهى سخن مى‏گويد، اما پيوند خويشاوندى يك مصداق روشن آن است. علامه مجلسى در كتاب شريف بحار الانوار، يكصد و ده حديث درباره اهميت صله رحم آورده است و قبل از همه، آيه فوق  وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل را مورد بحث قرار داده است.
ابوذر غفارى به نقل از پيامبر اكرم ص مى‏گويد: «حضرت مرا به صله رحم توصيه كرد، هر چند ارحام از من بريده باشند.»
على (ع) صله ارحام را شرط ديندارى معرفى كرده و مى‏فرمايد:« إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا ... وَ صِلَة الاَرْحَام... ؛ بدرستى كه براى اهل دين علاماتى است كه به آنها شناخته مى‏شوند... كه يكى از آن علامتها صله ارحام است.»
و رسول خدا‏ص درباره پاداش صله رحم مى‏فرمايد:« الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمَانِيَةَ عَشَرَ وَ صِلَةُ الْإِخْوَانِ بِعِشْرِينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ؛ [پاداش‏] صدقه ده برابر و [پاداش‏] قرض هيجده برابر و رابطه با برادران دينى بيست برابر و ثواب صله رحم بيست و چهار برابر است.»
آنچه مى‏توان از ميان فرمايشات ائمه معصومينF:G درباره اهميت صله ارحام به دست آورد آن است كه صله ارحام فرمان الهى است و خداوند از آن بازخواست مى‏كند و تمام پيامبران الهى بر آن سفارش كرده‏اند ، سيره ائمه اطهار(ع)بر آن استقرار يافته است، محبوب‏ترين عمل مؤمن است، باعث زيادى عمر، زيادى رزق، زيادى مال، فزونى نعمت، رفع فقر، تأمين سلامت در جميع امور، موجب تزكيه اعمال و پالايش روح و بخشش گناهان و تخفيف عقاب مى‏شود.
در كنار سفارشات مؤكد اسلام بر صله ارحام (اگرچه آنها قطع رابطه كرده باشند)، روايات متعددى درباره آثار منفى قطع رحم وارد شده است كه به عنوان نمونه: قطع رحم نشانه كفران نعمت، ضايع كردن امر خداوند، از گناهان كبيره، باعث زايل شدن اثر اعمال و كاهش عمر و ابتلاء به فقر، اجابت نشدن دعاها و از ميان رفتن نعمتها، مشمول لعن حق تعالى و لعن و نفرين جميع رسولان و ملائكه مقرب و... معرفى شده است.
و بالاخره رسول گرامى اسلام صفرمود:
« ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قَاطِعُ رَحِم؛ سه گروهند كه داخل بهشت نمى‏شوند: شراب خوار، ساحر، و قطع كننده رحم.»

نوشته شده توسط حسینی در 14:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

وقايع نوروز

اگرچه عيد نوروز از جمله اعياد اسلامى (عيد فطر، قربان، غدير و جمعه) محسوب نمى‏شود؛ ولى روايات متعددى درباره اهميت و جايگاه آن وارد شده است، كه به عنوان نمونه به يكى از آنها اشاره مى‏شود:
معلى بن خنيس مى‏گويد: روز نوروز به خدمت امام صادق‏‏(ع)رفتم، فرمودند: آيا مى‏دانى امروز چه روزى است؟ گفتم: فدايت شوم اين روزى است كه عجم آن را بزرگ مى‏دانند و براى همديگر هديه مى‏فرستند. امام صادق(ع) فرمود: به بيت عتيق سوگند مى‏خورم كه نوروز از زمان قديم است، تاريخ آن را براى تو باز گويم؟ عرض كردم: مولاى من! دانستن اين مطلب به بركت شما، محبوب تر است نزد من از آنكه مردگان من زنده شوند و دشمنانم بميرند. فرمود: «نوروز روزى است كه در عالم ذَرّ خداوند از بندگانش پيمان گرفت كه تنها او را بپرستند و مشرك نشوند و پيرو رسول او، حجج الهى و اوليائش باشند و اين روز، روزى است كه نخستين بار خورشيد در آن طلوع كرد و بادها در آن جريان گرفت و زمين اولين شكوفه خود را ظاهر كرد، روزى است كه كشتى نوح بر نقطه‏اى از زمين به نام جودىّ نشست و روزى است كه رسول خدا (ص)، على‏(ع) را بر دوش خود بلند كرد تا اينكه بتهاى قريش را از بالاى خانه كعبه، به زير افكند و از بين برد و نيز ابراهيم خليل‏(ع)بتهاى قومش را در اين روز در هم كوبيد، و آن روزى است كه رسول خداF9G اصحابش را امر كرد تا با على بن ابيطالب(ع) به عنوان اميرالمؤمنين بيعت كنند، و آن روزى است كه پيامبر(ص)، على‏ (ع)را به سرزمين جن فرستاد تا اينكه براى رسول خدا (ص)از آنها بيعت گيرد، و همان روزى است كه براى امير المؤمنين، براى مرتبه دوم بيعت گرفته شد، و آن روزى است كه على‏(ع) بر اهل نهروان پيروز شد و ذالثديه را كشت و آن روزى است كه قائم و واليان امر ما در آن ظهور مى‏كنند و آن روزى است كه قائم ما بر دجّال پيروز مى‏گردد و آن را در ميدان كنّاسه كوفه به دار مى‏زند، و هيچ نوروزى نيست مگر اينكه ما اهل بيت، انتظار فرج را در آن داريم، چرا كه نوروز از روزهاى ما و روزهاى شيعيان ما است كه عجم آن را گرامى داشت و شما آن را ضايع كرديد...»

نوشته شده توسط حسینی در 14:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

هنگام تحويل سال در مكانهاى مقدس

هنگام تحويل سال در مكانهاى مقدس

‏يكى از مهم‏ترين اسباب موفقيت، توجّه و توسل به ائمه اطهار(ع) مخصوصاً وجود مسعود حضرت بقية الله الاعظم(ع)و ابا عبدالله الحسين‏(ع) است. همين توسّلات انسان را در تهذيب نفس و ترك گناهان و رفع گرفتاريها و سعادت در دنيا و آخرت يارى مى‏كند. دين مبين اسلام تاكيد فراوانى بر حضور در اماكن مقدس مثل مساجد، حرم ائمه معصومين(ع)و حرم امام زادگان نموده است؛ چرا كه عنايت الهى در اين مكانها كه محل تردد ملائكه اللَّه و مؤمنان مقرّب مى باشد، بيش‏تر است. توجه به اين نكته ضرورى است كه يكى از رموز موفقيت علما و بزرگان دين، ارتباط معنوى مستمر با ائمه اطهار (ع) بوده است تا آنجا كه آنان حضور در مشاهد مشرّفه را جزو برنامه‏هاى خويش مى‏دانسته‏اند. چنانچه درباره امام خمينى (ره) آمده است كه در تمام مدت اقامت در نجف اشرف جز در موارد استثنايى، برنامه زيارت هر شب ايشان هرگز ترك نشد.
علامه طباطبايى‏  موفقيت خويش را مرهون توسل به اهل‏بيت‏(ع) مى‏دانست و در ماه رمضان روزه خويش را با بوسه بر ضريح مقدس حضرت معصومه (س) افطار مى‏كرد و سپس به خانه مى‏رفت.
همچنين در يكى از توصيه‏هاى اخلاقى علامه سيد مرتضى مرعشى نجفى‏ (برادر حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى‏به فرزندش آمده است: «سعى كن هر روز حرم مطهر حضرت معصومه‏(س) را زيارت كنى ولو اينكه زيارت نامه نخوانى.»
بنابراين بسيار به جا است كه به هنگام تحويل سال در مساجد و قبور ائمه‏(ع)و فرزندان پاكشان و يا در كنار قبور شهدا، [آنانکه جان خويش را در جهت سرافرازى اسلام و مسلمين فدا كرده‏اند]، حضور يافته و به راز و نياز با پروردگار بپردازيم.

نوشته شده توسط حسینی در 14:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1391/01/07

سفر در عیدنوروز

يكى از برنامه‏ هاى عيد نوروز مسافرت است. دين مبين اسلام براى سفر اهميت ويژه‏اى قائل شده و ائمه بزرگوار ، دستورات و آداب بسيارى براى آن برشمرده‏اند. چنانچه در احكام اسلامى،(با شرايط خاصى) نماز در سفر شكسته و روزه در آن صحيح نمى‏باشد . همچنین مقدارى از زكات واجب، به ابن السبيل (حمايت از مسافران در راه مانده) اختصاص يافته است. نكته قابل توجه آنست كه هرگونه سفرى داراى ارزش نيست بلكه طبق احاديث ، سفرى با ارزش است كه در راستاى توشه‏گيرى براى آخرت يا تقويت اقتصاد زندگى و يا دستيابى به لذتهاى مشروع باشد.
با توجه به اين گفتار، سفرها را مى‏توان به پنج دسته تقسيم كرد:
الف. سفرهاى زيارتى‏
مثل زيارت‏خانه خدا، قبور انبياء الهى و ائمه اطهار(ع)، صله ارحام، ديدار دوستان، بازديد از مناطق جنگى (كه روح مردانگى و آزادگى و ايثار را يادآور مى‏شود.)
ب. سفرهاى علمى پژوهشى‏
امام علی (ع) مى‏فرمايد:« الشَّاخِصُ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ كسى كه براى آموختن و كسب دانش مسافرت كند مانند مجاهد در راه خداست.» ؛
ج. سفرهاى رزمى‏
مانند كسانى كه براى دفاع از دين و كمك به ستمديده، خانه و كاشانه خويش را رها كرده و به وظيفه خود عمل مى‏كنند.
د. سفرهاى اقتصادى‏
سفرهايى كه با انگيزه تأمين زندگى و در جهت انجام كارهاى شغلى و اقتصادى انجام مى‏پذيرد. اين گونه سفرها كه براى اداره زندگى و تأمين مخارج زن و فرزند و رهايى از فقر و تنگدستى انجام مى‏گيرد، از ديدگاه اسلام نوعى عبادت و جهاد در راه خدا شناخته شده است.

نوشته شده توسط حسینی در 14:29 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر